مبانى لزوم و جواز، در عقد رهن و آثار مترتب بر آن
به دليل اهميت عقد رهن درگردش سرمايههاى يك جامعه، اينموضوع از ابعاد مختلف مورد بررسىقرار گرفته است. در اين مقالهچكيدهاى از مهمترين مباحث ازديدگاه فقهى و حقوقى مورد بحثقرار مىگيرد.
عقود و معاملات از جمله قوانينىاست كه نقش مهمى را در چگونگىروابط افراد با يكديگر ايفا مىكند. دربعضى از عقود براى حفظ حقوقافراد، عقود وثيقهاى همچونرهن تنظيم شده است تا از هر گونهتضييع حقى جلوگيرى شود. درصورت تزلزل عقد، هيچ گونهپشتوانهاى براى انجام روابط و داد وستد باقى نمىماند. از اين رو لازم استبراى تحكيم روابط اقتصادى و حفظامنيت، از هر گونه فسخ عقد بدون دليل وضوابط خوددارى شود. «وثيقه» در عقدرهن، ضامن اجراى پرداخت ديون وپشتوانهاى براى پايبندى به اين قرارداداست.
عقد رهن از جمله عقود لازمىاست كه لزوم آن از يك طرفمىباشد. بدين گونه كه از سوىراهن (مديون) لازم و از جانب مرتهن(دائن) جايز است. فقهاى عظام دراين زمينه اتفاق نظر دارند، اما بعضىاز حقوقدانان و فقها بر آنند كه بهدليل تسلط مرتهن بر فسخ عقد،ممكن است راهن متحمل ضررهاىجبران ناپذير گردد; بنابراين از جانبمرتهن نيز بايد لازم باشد تا حقوق راهنمحفوظ باشد.
«رهن» در لغتبه معناى ثبات و دواماست. (1) صاحب مصباح المنير گويد:«معناى «رهن» حبس است و «رهن» دراصطلاح عبارت از عقدى است كه بهموجب آن مالى وثيقه دين قرارمىگيرد.» (2) چنانكه ماده 771 قانون مدنىدر تعريف آن مىگويد: «رهن عقدى استكه به موجب آن مديون، مالى رابراى وثيقه به دائن مىدهد. رهندهنده را راهن و طرف ديگر را مرتهنمىگويند.»
يا «وثيقة لدين المرتهن» (4) تعريفكردهاند. با توجه به اينكه عقد رهن ازجانب مرتهن جايز است، مرتهن مىتواندهر وقتبخواهد آن را بر هم زند; يعنىمىتواند عقد رهن را بر هم زند ودين او بدون رهن در ذمه راهنباشد. ولى راهن نمىتواند قبل از آنكه دين خود را ادا نمايد يا بهنحوى از انحاى قانونى از آن برىشود، رهن را مسترد دارد. (5) بنابراينعقد رهن، صرفا از جانب راهن لازماست. بر اساس نظر فقهاى عظام (6) يكى از مبانى لزوم در عقد رهن،اصالة اللزوم مىباشد. مجراىاصالة اللزوم در مورد شك در جواز ولزوم عقد است هر جايى كه شك كنيمعقدى لازم استيا جايز، بر اساساين قاعده، حكم به لزوم عقد مىكنيمتا زمانى كه دليل بر جواز آناقامه شود. چون لزوم مقتضاىقاعده است، محتاج به دليل نيست وحكم به جواز چون مخالفاصل و قاعده است، محتاج به دليلاست.
مستندات و مدارك قاعدهاصالة اللزوم
1- كتاب : آيه شريفه «اوفوابالعقود (7) » دلالتبر لزوم و وجوب وفاىبه عقد مىكند يعنى طرف عقد ملزم بهمفاد و مدلول عقد مىباشد. «اوفوا» امرحاضر است و به معناى وجوب وفا بهعقود مىباشد زيرا صيغه امر ظهور دروجوب دارد. الف و لام در «العقود» ازادات عموم است و معناى آيه اين است:يجب الوفاء بكل عقد (8) و يجب الوفاءبجميع العقود (9) .
1- كتاب : آيه شريفه «اوفوابالعقود (7) » دلالتبر لزوم و وجوب وفاىبه عقد مىكند يعنى طرف عقد ملزم بهمفاد و مدلول عقد مىباشد. «اوفوا» امرحاضر است و به معناى وجوب وفا بهعقود مىباشد زيرا صيغه امر ظهور دروجوب دارد. الف و لام در «العقود» ازادات عموم است و معناى آيه اين است:يجب الوفاء بكل عقد (8) و يجب الوفاءبجميع العقود (9) .
آيه ديگر نيز كه دلالتبر لزوم عقدمىكند عبارت است از: «لا تاكلوا اموالكمبينكم بالباطل الا ان تكون تجارة عنتراض منكم (10) »; يعنى هيچگونه تصرفى برخلاف موازين شرعى نكنيد زيرا اگرتصرفى بر خلاف شرع باشد، مورد قبولنيست. بنابراين پايبندى به عقد، لازماست. لذا به محض وجود عقد تامهمچون عقد رهن، در صورتى كه واجدهمه شرايط صحت از دو طرف باشد،فسخ راهن بدون رضايت مرتهن تصرفدر مال غير است و جايز نيست.
2- سنت :
حديث اول : لا يحل دم امرىء مسلمو لا ماله الا بطيب نفس منه (11) ; هيچ گونهتصرفى در مال غير حلال نيست مگر بهطيب نفس، يعنى طرف راضى به تصرفدر مالش باشد. بنابراين، حديث دلالتمىكند بر عدم تاثير فسخ كه با لزوم ملازماست.
حديث اول : لا يحل دم امرىء مسلمو لا ماله الا بطيب نفس منه (11) ; هيچ گونهتصرفى در مال غير حلال نيست مگر بهطيب نفس، يعنى طرف راضى به تصرفدر مالش باشد. بنابراين، حديث دلالتمىكند بر عدم تاثير فسخ كه با لزوم ملازماست.
حديث دوم : الناس مسلطون علىاموالهم. (12) به مقتضاى اين قاعده، هر كسكه سلطنت تشريعيه بر مالى داشت طرفديگر از هر گونه تصرف تشريعيه وتكوينيه (13) اين شخص ممنوع است مگراينكه صاحب مال اجازه دهد. بنابراين بعداز عقد، هيچ يك از متعاقدين، حق فسخمعامله را ندارد و اين معناى لزوم است.البته دليل سلطنت، در صورتى سلطه وسلطنت را ثابت مىكند كه مالكيت تحققپيدا كند و آن مال متعلق به خود شخصباشد. (14)
حديثسوم: المؤمنون عندشروطهم (15) بدين معنى است كه اگرمعاملهاى انجام داديد بايد پايبند به شرطخود باشيد و قراردادها را نشكنيد. بنابراينوفاى به شروط، بر مؤمنان واجب است.
3- بناى عقلا: بناى عقلا بر اين استكه هر عقدى را كه متعاقدين بستند بدانپايبند بمانند و آن را فسخ نكنند. عقلا عمل نكردن به عقد را يكى ازرذايل مىدانند. در تمام جوامع، مللو نحل بناى عقلا بر اين است كه درهر عقد و معامله و معاهدهاى كه بينيكديگر انجام مىدهند به آن پايبندبمانند و معامله را نقض نكنند و اينپيمان شكنى مذموم است. (16) البته لزومعقد با قطعنظر از خيارات است ودر جايى كه خيارات وجود ندارد معاملهلازم است.
4- اجماع: اجماع در اصطلاح فقها،به معناى اتفاق آراى همه علما بريك مساله فقهى است، به شرطىكه مستند و مآخذ اظهار نظر آنان ازآيات قرآن يا احاديث و يا استدلالاتعقلى معلوم نباشد، و گرنه آن اجماع رااصطلاحا اجماع نمىگويند. بنابراين درمورد اجماعات بايد علت اجماع رادانست.
به هر حال با توجه بهشرايط آن دليلى استبر لزومعقد رهن، و اكثر فقها درباره لزومعقد رهن، ادعاى اجماعكردهاند. (17) در مقابل لزوم عقد، جواز را نيزتعريف كردهاند. جواز در عقد، به معناىتوانايى بر رفع آثار عقد و فسخ عقدمىباشد; به عبارت ديگر جواز بهمعناى نفوذ، سبب حق خيار است. ممكناستحق فسخ، به مجرد حكم باشدمانند «اقاله»، بنابر اينكه اقاله فسخباشد. (18)
مبناى جواز از طرف مرتهن رااينگونه ذكر كردهاند كه مرتهن در عقدرهن، «ذيحق» و بنابراين مسلط برفسخ عقد مىباشد; زيرا عقد رهنبه جهت مصلحت مرتهن است (19) واوست كه منتفع از رهن مىباشد. (20)
اگر چه به دليل ذيحق بودنمرتهن، حمايت از وى مورد نظرمىباشد، اما جواز از طرفمرتهن تالىهاى فاسدى دارد كهنمىتوان به آن ملتزم شد به همينجهتبرخى از حقوقدانان و فقهابر آنند كه عقد رهن از طرفمرتهن نيز بايد لازم باشد. اگر مرتهنهر آن بتواند عقد را فسخ كند، مديوندر تنگنا قرار مىگيرد، چرا كه ممكناست مرتهن تقاضاى وثيقه ديگرى كندلذا در ديون اختلال مىشود. در واقعآنچه را كه به عنوان وثيقه قرار داده، متزلزل است و اين به ضرر راهن است وبطور كلى ثبات را از بين مىبرد; بدينمعنى كه هيچكس نمىداند آيا رهن درآينده باقى مىماند يا خير؟ اين خلافبناى عقلاست زيرا عقلا ثبات اقتصادىمىخواهند و جايز بودن يعنى عدمثبات و اين بر خلاف حكمت است.
حمايت از بدهكار كه مورد نظرقانونگذار جديد بوده استبا جايز بودنرهن از طرف مرتهن سازگار نيست; چه بافسخ رهن از جانب مرتهن، طلب با وثيقهاو به يك طلب عادى و ذمهاى تبديلمىشود و از اين راه، مرتهن مىتواند همهدارايى و حتى آزادى مديون را تهديد كند;چه در اين صورت، بازداشت اموال ديگرو حتى توقيف شخص مديون براى اداىدين، با رعايتشرايط قانونى ممكنمىگردد. (21)
آثار لزوم در عقد رهن
1- عدم جواز تصرف در عينمرهونه:
بواسطه عقد رهن، مالك حق هيچگونه تصرفى در عين مرهونه ندارد، ولىحق مالكيت او همچنان باقى است و بهتبع اين حق، منافع عين مرهونه از آناوست; به عبارت ديگر چون هدف ازرهن، وثيقه است، در صورتى كه مالك بهنحوى در آن تصرف كند، وثيقه تحقق پيدانمىكند و غرض حاصل نمىشود وهيچگونه انگيزهاى در راهن جهتپرداخت دين ايجاد نمىشود. لذا وثيقهزمانى كامل است كه راهن نتواند در آنتصرف كند و همين منع، محرك او درپرداخت دين گردد. (22)
1- عدم جواز تصرف در عينمرهونه:
بواسطه عقد رهن، مالك حق هيچگونه تصرفى در عين مرهونه ندارد، ولىحق مالكيت او همچنان باقى است و بهتبع اين حق، منافع عين مرهونه از آناوست; به عبارت ديگر چون هدف ازرهن، وثيقه است، در صورتى كه مالك بهنحوى در آن تصرف كند، وثيقه تحقق پيدانمىكند و غرض حاصل نمىشود وهيچگونه انگيزهاى در راهن جهتپرداخت دين ايجاد نمىشود. لذا وثيقهزمانى كامل است كه راهن نتواند در آنتصرف كند و همين منع، محرك او درپرداخت دين گردد. (22)
ماده 794 قانون مدنى مقرر مىدارد:«راهن مىتواند در رهن تغييراتى بدهد ياتصرفات ديگرى را كه براى رهن نافعباشد و منافى حقوق مرتهن هم نباشد بهعمل آورد بدون اينكه مرتهن بتواند او رامنع كند. در صورت منع اجازه با حاكماست.» البته اين در صورتى است كهاجماع عدم جواز تصرف راهن را نپذيريم.
بعضى از حقوقدانان بر آنند كه اگرراهن با حفظ حقوق مرتهن، مورد رهن راانتقال دهد(مانند بيع) عقد نافذ است زيرابا حقوق او تعارض ندارد و گرنه غير نافذاست. (23)
2- حفظ و نگهدارى عين مرهونه وضمانت اجراى آن :
اكثر فقها بر اين مساله اتفاق نظر دارندكه هزينه رهن بر عهده راهن است. (24)
اكثر فقها بر اين مساله اتفاق نظر دارندكه هزينه رهن بر عهده راهن است. (24)
در صورتى كه مرتهن از منافع مالمورد رهن استفاده كند مثلا بر حيوان سوارشود و يا از شير آن استفاده كند نفقه آن برعهده خودش مىباشد.
رهن در نزد مرتهن، امانت است; لذااگر بدون تعدى و تفريط تلف شود،غرامت آن بر عهده راهن است و از دينچيزى كاسته نمىشود. بنابراين مرتهن بهمنزله امانتدار است و در اين صورتوجهى براى ضمان او نيست. البته هر گاهراهن، دين مرتهن را ادا كند در صورتى كهمرتهن در رد آن بدون عذر موجه تاخيرروا دارد و در اين مدت مال مورد رهنتلف شود، وى ضامن است.
آثار جواز در عقد رهن
1- جواز فك رهن:
جواز از طرف مرتهن، بدين معنىاست كه به دليل ذيحق بودن مرتهن، وىمىتواند حق خود را اسقاط كند; بهعبارت ديگر حق استيفاى دين از رهن رااسقاط سازد.
1- جواز فك رهن:
جواز از طرف مرتهن، بدين معنىاست كه به دليل ذيحق بودن مرتهن، وىمىتواند حق خود را اسقاط كند; بهعبارت ديگر حق استيفاى دين از رهن رااسقاط سازد.
همچنين وى مىتواند ذمه راهن رابرى كند. در اين صورت موضوعى براىرهن باقى نمىماند. به عبارت ديگر رهن،فك مىگردد. در صورتى كه راهن از اداىدين امتناع ورزد، مرتهن مىتواند از حقعينى خود استفاده كند و طلب خود را ازمال مورد رهن استيفا كند.
2- استيفاى طلب از عين مرهونه:
در صورت امتناع راهن از اداى دين،مرتهن مىتواند حق خود را از عينمرهونه استيفا كند و زايد بر آن را به مالكبدهد. در واقع هدف از رهن اين است كهطلبكار براى وصول حق خود بتواند از راهفروش عين مرهونه به طلب خود برسد.
در صورت امتناع راهن از اداى دين،مرتهن مىتواند حق خود را از عينمرهونه استيفا كند و زايد بر آن را به مالكبدهد. در واقع هدف از رهن اين است كهطلبكار براى وصول حق خود بتواند از راهفروش عين مرهونه به طلب خود برسد.
آثار رهن نسبتبه اشخاصثالث
نتيجه تشخيص حق عينى از دينى ايناست كه صاحب حق عينى، حق تعقيب وحق تقدم دارد و حال آنكه دارنده حقدينى از اين امتيازات محروم است.
نتيجه تشخيص حق عينى از دينى ايناست كه صاحب حق عينى، حق تعقيب وحق تقدم دارد و حال آنكه دارنده حقدينى از اين امتيازات محروم است.
مثلا مالك شىء داراى حق عينىاست و مىتواند مال خود را هر جا ودست هر كس ببيند آن را تعقيب كرده، مسترد دارد. چون به اين ترتيب حقتعقيب دارد، ساير طلبكاران متصرفشىء، نمىتوانند به او خسارتى برسانندزيرا حق آنها حق دينى يعنى نسبى است وبه مالك ربطى ندارد و مالك شىء مزبور،آن را دريافت مىكند بدون اينكه سايرطلبكاران شخص متصرف بتوانند مانعحق او شوند; به عبارت ديگر هر گاهمالك و ساير طلبكاران حق خود رامطالبه كنند، چون مالك داراى حق عينىاستبايد اول او به حق خود برسد;بنابراين در وصول به حق خود بر سايرطلبكاران حق تقدم دارد. (25)
بنابراين هر گاه عين مرهونه فروختهشود، ابتدا مرتهن بايد تمام طلب خود رااز قيمت فروش آن بردارد سپس ديگرطلبكاران مىتوانند از باقى مانده آناستفاده كنند. ماده 780 قانون مدنى نيز درهمين زمينه مقرر مىدارد:
براى استيفاى طلب خود از قيمترهن، مرتهن بر هر طلبكار ديگرى رجحانخواهد داشت.
در مواردى كه چند مرتهن به ترتيب برمالى، حق وثيقه پيدا كنند، حق تقدم برمبناى تاريخ ايجاد رهن است; بدينترتيب كه ابتدا نخستين مرتهن، طلب خودرا از قيمت مال بر مىدارد سپس مرتهنانديگر هر كدام به ترتيب تاريخ انعقاد رهن،بر يكديگر مقدم هستند. همچنين درصورت فك رهن مقدم، تمام مال وثيقهرهن بعدى خواهد بود. (26)
پىنوشتها:
1) شهيد اول: دروس، كتاب رهن، ابن ادريس:سرائر ج 15، ص 139 (الينابيع الفقهية); شيخطوسى: مبسوط، ج2، ص 196
2) امامى- دكتر سيد حسن : حقوق مدنى، ج 2،ص 331
3) شهيد ثانى: شرح لمعه، ج 4، ص 51
4) محقق حلى: شرايع، ج 15، ص 151 (الينابيعالفقهية); نجفى - شيخ محمدحسن، جواهرالكلام، ج 25، ص 94
5) كاتوزيان - دكتر ناصر: حقوق مدنى (عقودمعين)، ج 3، ص 498
6) نجفى - شيخ محمد حسن: همان منبع،ص 221; موسوى بجنوردى - سيد ميرزا حسن:القواعد الفقهية، ج 6، ص 25
7) سوره مائده، آيه 1
8) توحيدى - محمدعلى : تعزيرات سيدابوالقاسم خويى، مصباح الفقاهة، ج 6، ص22;مراغه - ميرفتاح : عناوين
9) موسوى بجنوردى - سيد ميرزا حسن:همانمنبع، ص 174
10) سوره نساء، آيه 29
11) الحر العاملى - شيخ محمد بن الحسن:وسائل، باب 3
12) مجلسى - محمدباقر: بحار الانوار، ج 2،ص 272
13) سلطنتبر تصرفات تكوينيه مانند: سكونت،سوار شدن و ... .
14) توحيدى - محمدعلى : همان منبع، ص 44
15) محدث نورى: مستدرك، كتاب تجارت، باب4 (باب خيار)، باب 21 (باب موانع ارث)
16) موسوى بجنوردى - سيد ميرزا حسن:القواعد الفقهية، ج 5، ص 190
17) حسينى عاملى - سيد محمد جواد: مفتاحالكرامة، ج 5، ص 76; طباطبايى - سيد على،رياض، ج 1 كتاب رهن; مقدس اردبيلى: مجمعالفائدة و البرهان، كتاب رهن; علامه حلى: تذكرة،ج 2، كتاب رهن
18) آخوند خراسانى - محمدكاظم: شرح مكاسب،ص 144
19) خوانسارى - حاج سيد احمد: جامعالمدارك، ج 3، ص 345
20) جعفرى لنگرودى - دكتر محمدجعفر: حقوقمدنى (رهن و صلح) ص 111; امامى - دكتر سيدحسن: حقوق مدنى، ج 2،ص 358
21) صفايى - دكتر سيد حسين: حقوق مدنى، ج 2،ص 245
22) علامه حلى: تذكرة، ج 2، كتاب رهن
23) ر.ك: امامى - دكتر سيد حسن: حقوق مدنى،ج 2، ص 368; صفايى - دكتر سيد حسين: دورهمقدماتى حقوق مدنى، ج 2، ص 450
24) شيخ طوسى: مبسوط، ج 2، ص 238; علامهحلى : تذكرة، ج 2، كتاب رهن
25) شايگان - دكتر سيد على: حقوق مدنى ايران،ص 112، شماره 141
26) كاتوزيان - دكتر ناصر: حقوق مدنى (عقودمعين)، ج 3، ص 595
نویسنده فريده السادات احمدى - سایت دادخواهی
منبع:http://www.irbar.com
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۱/۲۸ ساعت 16:39 توسط قاسم قدیانلو
|
وکالت و مشاوره و پاسخگويي به سوالات در ارتباط با دعاوی حقوقی ، کیفری ، ثبتی ، خانوادگی ، منابع طبیعی ، شهرداري ، دارایی و ...