بی توجهی به جرم شناسی
روزنامه ایران
ندا فرامرزيان
اگرچه هيچ روزي را بدون شنيدن يا خواندن ارتكاب جرم يا جنايتي در جرايد به پايان نمي بريم ولي هرازچندگاه اخبار مربوط به جنايتي هولناك مدتي سخن مهم هر مجلسي مي شود و حاضران را به اين فكرمشغول مي دارد كه واقعاً چرا؟
به همين مناسبت گفت و گويي با آقاي دكتر محسن طاهري جبلي، مدرس دانشگاه ترتيب داده ايم كه شما را به خواندن آن دعوت مي كنيم.
\ دكتر طاهري جبلي در پاسخ به سؤال به عنوان يك متخصص بفرماييد علت وجود جرايم در جامعه ما چيست؟گفت:
* پرسش شما اگرچه بطورمستقيم يا غيرمستقيم (وذهني) سؤال بسياري از همنوعان ماست ولي خيلي كلي است.
مسأله مطروحه شما سؤال تاريخي ميليونها نفر است كه در جست وجوي علت كج رفتاري بزهكاران بوده اند و به عبارت ساده تر اين سؤال كه چرا فقط عده اي مرتكب جرم مي شوند ولي خيلي ها با وجود فشارزندگي يا عوامل مؤثر و مساعد دست به جرم و بزهكاري نمي زنند؟ آيا علت مشخصي براي اين امر وجود دارد؟
هزاران سال است اين پرسش در ذهن دانشمندان و حتي غير آنها وجوددارد. حتي در برخي اديان كهن انسان موجودي دوماهيتي و متشكل از دو عنصر سياهي و سپيدي يا خوبي و بدي ـ به نشانه از خدايان پاكي و پلشتي ـ دانسته شده و كج رفتاري نشانه غلبه پليدي و سياهي بر بعد خوبي و روشني وجودانسان تعبير و حمل است.
سپس ساليان دراز عقايدي مانند حلول ارواح خبيثه و جن زدگي يا ورود شيطان و ديو در جسم و كالبد آدمي مهمترين توجيه تباهكاري او بود و البته شكنجه و عذابهاي شديد وسيله اي مناسب براي اخراج آن ارواح ناپاك و درنتيجه اصلاح مجرم به حساب مي آمد.
ظاهراً سقراط نخستين كسي است كه با ديدي علمي به پديده بزهكاري نگاه كرد و آن را نتيجه جهل بزهكار دانست و از اين رو او را شايسته آموزش معرفي كرد نه شكنجه!
افلاطون نيز در كتاب جمهوريت هرپديده اجتماعي را با وجود طبقات ناهمگون در جامعه مرتبط مي دانست و ارتكاب جرم را از آن قاعده مستثني نكرده و علاوه بر آن بر توزيع ناعادلانه ثروت به عنوان عامل جرمزاي مهم ديگر تأكيدكرد.ارسطو با ديدگاهي ديگر مسائل و مشكلات جسمي و روحي را در انحرافات آدمي مؤثر مي دانست.بدين ترتيب باب نظريه پردازي علمي درباره عوامل ارتكاب جرم بازشد و تا امروز ادامه دارد.
\ اين استاد دانشگاه در ادامه و پاسخ به سؤال ديگر ما مبني بر اينكه بنابراين نتيجه مي گيريد علت خاص يا مشخصي براي بزهكاري وجودندارد افزود:
* خير، گذشت زمان و ارائه تئوريهاي جديد و تكميل تحقيقات ثابت كرد برخلاف تصور عامه، بزهكاري پديده اي ساده نيست كه زاده تنها يك عامل باشد بلكه عوامل گوناگوني درآن دخالت دارند كه با شناسايي آنها مي توان به قول شما عوامل بزه زا را درهرمورد مشخص كرد.
\ آيا ممكن است كمي واضح تر بفرماييد تعيين عوامل مؤثر درهرمورد يعني چه؟
* توجه بفرماييد بزهكاري پديده اي مركب است. به اين معنا كه عوامل متعددي (اعم از عوامل دروني و بيروني) در بروز و تحقق آن دخالت دارد.
بطورمثال صحيح نيست كه بگوييم. «فقر علت سرقت است» چون دراين صورت، ساير عوامل مؤثر در سرقت را ناديده گرفته و درمقابل تمام فقرا را متهم به سرقت كرده ايم!! آيا واقعاً هيچ جواني براي خوشگذراني اقدام به سرقت خودرو يا وسيله نقليه نمي كند؟!
آيا هيچ نوجواني بدون نياز مالي و فقط براي اثبات قدرت و شجاعت خود كتاب يا چيزي را ندزديده است؟
يا هرگز شنيده ايم كه زياده خواهي مرد يا زن او را وادار به سرقت جواهرات كرده است!؟
باتوجه و دقت در مثالهاي فوق مي توان به اين نتيجه رسيد كه حتي در سرقت كه جرمي مالي است، فقط عامل نياز، شرط كافي براي تحقق جرم مزبور نيست و اين اصل درمورد تمام جرايم صادق است تاجايي كه امروزه جرم را پديده اي «زيست روان اجتماعي» يا «بيوسايكوسوسيال» مي ناميم.
بدين ترتيب علت يابي هرجرم نيازمند بررسي جامعي از ابعاد مختلف جامعه ازجمله زيست شناسي، روانشناسي و جامعه شناسي است.
\ طاهري در پاسخ به اينكه چگونه ارائه چنين تحليل جامعي ممكن خواهدشد؟! و آيا اصولاً تخصص يا علمي كه بتواند يك بررسي جامع ازهرجرم ارائه دهد وجوددارد گفت:
* بله، البته جاي ابراز ناخرسندي است كه پس از گذشت بيشتر از صدسال از تولد كامل «جرم شناسي» هنوز دركشور ما اين علم ناشناخته باقي مانده است.
تعمداً عرض كردم «علم كامل» زيرا تحقيقاتي كه درمفهوم امروزين آن معني جرم شناسي مي يابد، سابقه اي چندهزارساله دارد، ولي از حدود يك سده پيش تاكنون آموزش اين علم جنبه آكادميك پيداكرده و حتي در ايران بيش از سي سال است در دانشگاهها تدريس مي شود، با اين وجود اكثر مردم هنوز «جرم شناسي» (ياCriminology) را نمي شناسند و شايد به همين علت است كه در تحليلهاي ارائه شده از جرايم در رسانه هاي جمعي مي بينيم جاي جرم شناسان هميشه خالي است.
\ موضوع جالبي به نظر مي رسد ولي اين استاد دانشگاه در ادامه توضيح داد:
* ببينيد وقتي با ارتكاب يك يا چند جرم مواجه شده، به نوعي كه همگان را سخت به انديشه فرو مي برد و براي گشودن راز ارتكاب آن فقط از يك روانشناس دعوت مي شود، پيشاپيش پذيرفته ايم كه اين جرم تنها از اختلالهاي رواني بزهكار نشأت گرفته ولاغير! و در اين قضاوت شتابزده ساير عوامل مؤثر جسمي (مانند اختلالهاي متابوليك، مشكلات كروموزومي يا ژنتيك، نقايص جسمي...) و نيز عوامل اجتماعي (از قبيل مسائل فرهنگي و اقتصادي و...) را كنار گذاشته ايم! آيا واقعاً تأثيري كه محيط آلوده بر انحراف يك شخص دارد را مي توان با تحليل روانشناختي، شناسايي كرد؟!
اين درحالي است كه زمينه هاي ديگري از تحقيقات وجود دارد كه شايد تاكنون با آن مواجه نشده باشيم، به عنوان مثال ثابت شده است، حتي تغييرات آب و هوا هم مي تواند در روحيات و رفتار آدمي تغييرات محسوس را ايجاد كند.
\ اين وكيل دادگستري در ادامه به سؤال ما مبني بر اينكه تخصصهاي مرتبط در جرم شناسي وجود دارد گفت:
* جرم شناسي علمي است كه هدف آن ريشه يابي علمي جرايم است و به قول ساترلند، مجموعه علومي است كه به جرم مربوط مي شود، بنابراين از ساير علوم مباحثي را كه با مقوله جرم مرتبط است، وام مي گيرد، زيرا آنچنان كه پروفسور ووئن و پروفسور لئوتر در تعريف جرم شناسي گفته اند «مطالعه علمي پديده مجرمانه» موضوع اصلي جرم شناسي مطالعه علمي جرم است و در اين راستا از يافته هاي علوم گوناگون (مانند روانشناسي، جامعه شناسي، زيست شناسي، آمار و حقوق و...) در ارتباط با بزهكاري استفاده مي كند، پس از اين بابت مي توان جرم شناسي را به مثابه پل ارتباطي علوم ياد شده در زمينه جرم ناميد.اما در پاسخ آن سؤال كه امكان جمع شدن تمام تخصصهاي مزبور در يك نفر وجود دارد يا خير، ضمن پاسخ مثبت (و معرفي گرايش جرم شناسي عمومي) بايد از تخصصهاي جرم شناسي زيستي، جرم شناسي اجتماعي، جرم شناسي رواني، كه گرايشهاي مختلف جرم شناسي ولي با ديدگاه غالب زيست شناسي يا جامعه شناسي يا روانشناسي هستند، نام برد.
\ با اين حساب، براي تدقيق و بررسي جامع تر جناياتي كه اتفاق مي افتد، حضور يك جرم شناس در گروه تحليلگر ضرورت دارد؟ به طور مثال در همين قضيه آقاي محمدخاني هم مي توانست اين اقدام روند كار را دگرگون سازد؟
* به طور قطع چنين است. مخصوصاً در اتيولوژي حادثه. آيا به نظر شما فقط مشكلات احتمالي رواني يك نفر موجب و موجد اين حادثه شده است و هيچ عاملي از سوي جامعه (مانند باورهاي اطرافيان يا فرهنگ حاكم بر روابط افراد مطرح در اين قضيه) نمي توانسته تأثيري ـ اگرچه اندك ـ در مسأله داشته باشد؟!
(علاوه بر اينكه در صورت وجود مشكلات رواني موجد حادثه چگونگي ايجاد عوامل مؤثر در بروز و رشد اختلالهاي مزبور خود بحثي مفصل و درخور مداقه است.)
همچنين آيا در روزگاري كه دايماً بر شمار ژنهاي شناخته شده افزوده مي شود، اين احتمال وجود ندارد كه تلاش زيست شناسان در شناسايي ژن خشم به ثمر برسد و در آن صورت خشونتها معناي ديگري بيابد!
اگر موارد فوق را فرضهايي محتمل بدانيم، حتماً تعجب خواهيد كرد اگر بدانيد برخي ناهنجاريهاي كروموزومي (مثلاً وجود كروموزوم y اضافي در جفت ۲۳ كروموزومها) مي تواند موجب خشونت رفتار شود و اين مورد سالهاست به اثبات رسيده است و فقط يك فرضيه نيست.
ساده تر از اينها حتي تغييرات حجم ماده ساده اي مانند قند خون نيز مي تواند تأثيرات بزرگي در رفتار آدمي داشته و هيپوگليسمي از عوامل مؤثر پرخاشگري محسوب مي شود و قاطعانه معتقدم در هيچ پرونده قضايي از جمله موردي كه شما نام برديد، اينگونه مطالعات راجع به متهم يا جاني صورت نگرفته است. (جداي از آنكه باب بحث جديد "Victimology" يا «مجني عليه شناسي» يعني علمي كه به بررسي خصوصيات جنايت ديده و حالات و خصوصيات وي و تأثيري كه احتمالاً خود در تحقق جرم داشته است را باز نمي كنيم.)
\ شما فرموديد حتي تغييرات آب و هوا هم مي تواند در رفتار آدمي مؤثر باشد، طاهري در توضيح ادامه داد:
* بله، سالها قبل دانشمندي بلژيكي به نام «كتله» شايد بر حسب اتفاق از مشاهدات آماري خود متوجه شد آمار جرايم گوناگون بر حسب تغييرات جغرافيايي و نيز آب و هوايي از قواعد مشخصي پيروي مي كند.به طور مثال گرماي هوا در تندي و خشونت رفتار تأثير مثبت دارد و برعكس در هواي سرد از خشونت جرايم كاسته مي شود. وي نتايج تحقيقات خود را به استناد آمارهاي جنايي فرانسه و هلند در ۱۸۳۵ در كتاب «فيزيك اجتماعي» منتشر كرد.
تحقيقات مشابهي نيز در همان اوان توسط «گري» از اهالي فرانسه صورت پذيرفت.خود شما با نگاهي ساده و اندكي توجه خواهيد ديد برخوردهاي فيزيكي در فصول گرم سال بيشتر از روزهاي سرد است و آمار پرونده هاي اين چنين در تابستان بالا مي رود.
پس با اين حساب عوامل متعددي در بروز جرايم مؤثر است كه دستيابي به آنها مستلزم صرف وقت و هزينه و طبعاً وجود نيروي متخصص و آموزش ديده است؟ اين پرسشي است كه در پاسخ به آن بايد گفت: بله، شايد از جمله عوامل مهم كم اقبالي جرم شناسي در كشور ما هم همين موارد باشد.
جامعه شناس معروفي به نام دوركهايم معتقد است، جرم يك پديده اجتماعي و مانند همه پديده هاي اجتماعي جزو لاينفك جامعه.اگر ما به گفته فوق هم معتقد نباشيم لااقل اين حقيقت را بايد تاكنون پذيرفته باشيم كه هرگز جامعه اي ديده نشده كه هيچ نوع كجرفتاري و بزهكاري در آن وجود نداشته باشد، ولي مي توان با تمسك و توسل به يافته هاي جرم شناسي تا حد زيادي به هدف نهايي يعني جامعه بدون جرم نزديك شد.
ندا فرامرزيان
اگرچه هيچ روزي را بدون شنيدن يا خواندن ارتكاب جرم يا جنايتي در جرايد به پايان نمي بريم ولي هرازچندگاه اخبار مربوط به جنايتي هولناك مدتي سخن مهم هر مجلسي مي شود و حاضران را به اين فكرمشغول مي دارد كه واقعاً چرا؟
به همين مناسبت گفت و گويي با آقاي دكتر محسن طاهري جبلي، مدرس دانشگاه ترتيب داده ايم كه شما را به خواندن آن دعوت مي كنيم.
\ دكتر طاهري جبلي در پاسخ به سؤال به عنوان يك متخصص بفرماييد علت وجود جرايم در جامعه ما چيست؟گفت:
* پرسش شما اگرچه بطورمستقيم يا غيرمستقيم (وذهني) سؤال بسياري از همنوعان ماست ولي خيلي كلي است.
مسأله مطروحه شما سؤال تاريخي ميليونها نفر است كه در جست وجوي علت كج رفتاري بزهكاران بوده اند و به عبارت ساده تر اين سؤال كه چرا فقط عده اي مرتكب جرم مي شوند ولي خيلي ها با وجود فشارزندگي يا عوامل مؤثر و مساعد دست به جرم و بزهكاري نمي زنند؟ آيا علت مشخصي براي اين امر وجود دارد؟
هزاران سال است اين پرسش در ذهن دانشمندان و حتي غير آنها وجوددارد. حتي در برخي اديان كهن انسان موجودي دوماهيتي و متشكل از دو عنصر سياهي و سپيدي يا خوبي و بدي ـ به نشانه از خدايان پاكي و پلشتي ـ دانسته شده و كج رفتاري نشانه غلبه پليدي و سياهي بر بعد خوبي و روشني وجودانسان تعبير و حمل است.
سپس ساليان دراز عقايدي مانند حلول ارواح خبيثه و جن زدگي يا ورود شيطان و ديو در جسم و كالبد آدمي مهمترين توجيه تباهكاري او بود و البته شكنجه و عذابهاي شديد وسيله اي مناسب براي اخراج آن ارواح ناپاك و درنتيجه اصلاح مجرم به حساب مي آمد.
ظاهراً سقراط نخستين كسي است كه با ديدي علمي به پديده بزهكاري نگاه كرد و آن را نتيجه جهل بزهكار دانست و از اين رو او را شايسته آموزش معرفي كرد نه شكنجه!
افلاطون نيز در كتاب جمهوريت هرپديده اجتماعي را با وجود طبقات ناهمگون در جامعه مرتبط مي دانست و ارتكاب جرم را از آن قاعده مستثني نكرده و علاوه بر آن بر توزيع ناعادلانه ثروت به عنوان عامل جرمزاي مهم ديگر تأكيدكرد.ارسطو با ديدگاهي ديگر مسائل و مشكلات جسمي و روحي را در انحرافات آدمي مؤثر مي دانست.بدين ترتيب باب نظريه پردازي علمي درباره عوامل ارتكاب جرم بازشد و تا امروز ادامه دارد.
\ اين استاد دانشگاه در ادامه و پاسخ به سؤال ديگر ما مبني بر اينكه بنابراين نتيجه مي گيريد علت خاص يا مشخصي براي بزهكاري وجودندارد افزود:
* خير، گذشت زمان و ارائه تئوريهاي جديد و تكميل تحقيقات ثابت كرد برخلاف تصور عامه، بزهكاري پديده اي ساده نيست كه زاده تنها يك عامل باشد بلكه عوامل گوناگوني درآن دخالت دارند كه با شناسايي آنها مي توان به قول شما عوامل بزه زا را درهرمورد مشخص كرد.
\ آيا ممكن است كمي واضح تر بفرماييد تعيين عوامل مؤثر درهرمورد يعني چه؟
* توجه بفرماييد بزهكاري پديده اي مركب است. به اين معنا كه عوامل متعددي (اعم از عوامل دروني و بيروني) در بروز و تحقق آن دخالت دارد.
بطورمثال صحيح نيست كه بگوييم. «فقر علت سرقت است» چون دراين صورت، ساير عوامل مؤثر در سرقت را ناديده گرفته و درمقابل تمام فقرا را متهم به سرقت كرده ايم!! آيا واقعاً هيچ جواني براي خوشگذراني اقدام به سرقت خودرو يا وسيله نقليه نمي كند؟!
آيا هيچ نوجواني بدون نياز مالي و فقط براي اثبات قدرت و شجاعت خود كتاب يا چيزي را ندزديده است؟
يا هرگز شنيده ايم كه زياده خواهي مرد يا زن او را وادار به سرقت جواهرات كرده است!؟
باتوجه و دقت در مثالهاي فوق مي توان به اين نتيجه رسيد كه حتي در سرقت كه جرمي مالي است، فقط عامل نياز، شرط كافي براي تحقق جرم مزبور نيست و اين اصل درمورد تمام جرايم صادق است تاجايي كه امروزه جرم را پديده اي «زيست روان اجتماعي» يا «بيوسايكوسوسيال» مي ناميم.
بدين ترتيب علت يابي هرجرم نيازمند بررسي جامعي از ابعاد مختلف جامعه ازجمله زيست شناسي، روانشناسي و جامعه شناسي است.
\ طاهري در پاسخ به اينكه چگونه ارائه چنين تحليل جامعي ممكن خواهدشد؟! و آيا اصولاً تخصص يا علمي كه بتواند يك بررسي جامع ازهرجرم ارائه دهد وجوددارد گفت:
* بله، البته جاي ابراز ناخرسندي است كه پس از گذشت بيشتر از صدسال از تولد كامل «جرم شناسي» هنوز دركشور ما اين علم ناشناخته باقي مانده است.
تعمداً عرض كردم «علم كامل» زيرا تحقيقاتي كه درمفهوم امروزين آن معني جرم شناسي مي يابد، سابقه اي چندهزارساله دارد، ولي از حدود يك سده پيش تاكنون آموزش اين علم جنبه آكادميك پيداكرده و حتي در ايران بيش از سي سال است در دانشگاهها تدريس مي شود، با اين وجود اكثر مردم هنوز «جرم شناسي» (ياCriminology) را نمي شناسند و شايد به همين علت است كه در تحليلهاي ارائه شده از جرايم در رسانه هاي جمعي مي بينيم جاي جرم شناسان هميشه خالي است.
\ موضوع جالبي به نظر مي رسد ولي اين استاد دانشگاه در ادامه توضيح داد:
* ببينيد وقتي با ارتكاب يك يا چند جرم مواجه شده، به نوعي كه همگان را سخت به انديشه فرو مي برد و براي گشودن راز ارتكاب آن فقط از يك روانشناس دعوت مي شود، پيشاپيش پذيرفته ايم كه اين جرم تنها از اختلالهاي رواني بزهكار نشأت گرفته ولاغير! و در اين قضاوت شتابزده ساير عوامل مؤثر جسمي (مانند اختلالهاي متابوليك، مشكلات كروموزومي يا ژنتيك، نقايص جسمي...) و نيز عوامل اجتماعي (از قبيل مسائل فرهنگي و اقتصادي و...) را كنار گذاشته ايم! آيا واقعاً تأثيري كه محيط آلوده بر انحراف يك شخص دارد را مي توان با تحليل روانشناختي، شناسايي كرد؟!
اين درحالي است كه زمينه هاي ديگري از تحقيقات وجود دارد كه شايد تاكنون با آن مواجه نشده باشيم، به عنوان مثال ثابت شده است، حتي تغييرات آب و هوا هم مي تواند در روحيات و رفتار آدمي تغييرات محسوس را ايجاد كند.
\ اين وكيل دادگستري در ادامه به سؤال ما مبني بر اينكه تخصصهاي مرتبط در جرم شناسي وجود دارد گفت:
* جرم شناسي علمي است كه هدف آن ريشه يابي علمي جرايم است و به قول ساترلند، مجموعه علومي است كه به جرم مربوط مي شود، بنابراين از ساير علوم مباحثي را كه با مقوله جرم مرتبط است، وام مي گيرد، زيرا آنچنان كه پروفسور ووئن و پروفسور لئوتر در تعريف جرم شناسي گفته اند «مطالعه علمي پديده مجرمانه» موضوع اصلي جرم شناسي مطالعه علمي جرم است و در اين راستا از يافته هاي علوم گوناگون (مانند روانشناسي، جامعه شناسي، زيست شناسي، آمار و حقوق و...) در ارتباط با بزهكاري استفاده مي كند، پس از اين بابت مي توان جرم شناسي را به مثابه پل ارتباطي علوم ياد شده در زمينه جرم ناميد.اما در پاسخ آن سؤال كه امكان جمع شدن تمام تخصصهاي مزبور در يك نفر وجود دارد يا خير، ضمن پاسخ مثبت (و معرفي گرايش جرم شناسي عمومي) بايد از تخصصهاي جرم شناسي زيستي، جرم شناسي اجتماعي، جرم شناسي رواني، كه گرايشهاي مختلف جرم شناسي ولي با ديدگاه غالب زيست شناسي يا جامعه شناسي يا روانشناسي هستند، نام برد.
\ با اين حساب، براي تدقيق و بررسي جامع تر جناياتي كه اتفاق مي افتد، حضور يك جرم شناس در گروه تحليلگر ضرورت دارد؟ به طور مثال در همين قضيه آقاي محمدخاني هم مي توانست اين اقدام روند كار را دگرگون سازد؟
* به طور قطع چنين است. مخصوصاً در اتيولوژي حادثه. آيا به نظر شما فقط مشكلات احتمالي رواني يك نفر موجب و موجد اين حادثه شده است و هيچ عاملي از سوي جامعه (مانند باورهاي اطرافيان يا فرهنگ حاكم بر روابط افراد مطرح در اين قضيه) نمي توانسته تأثيري ـ اگرچه اندك ـ در مسأله داشته باشد؟!
(علاوه بر اينكه در صورت وجود مشكلات رواني موجد حادثه چگونگي ايجاد عوامل مؤثر در بروز و رشد اختلالهاي مزبور خود بحثي مفصل و درخور مداقه است.)
همچنين آيا در روزگاري كه دايماً بر شمار ژنهاي شناخته شده افزوده مي شود، اين احتمال وجود ندارد كه تلاش زيست شناسان در شناسايي ژن خشم به ثمر برسد و در آن صورت خشونتها معناي ديگري بيابد!
اگر موارد فوق را فرضهايي محتمل بدانيم، حتماً تعجب خواهيد كرد اگر بدانيد برخي ناهنجاريهاي كروموزومي (مثلاً وجود كروموزوم y اضافي در جفت ۲۳ كروموزومها) مي تواند موجب خشونت رفتار شود و اين مورد سالهاست به اثبات رسيده است و فقط يك فرضيه نيست.
ساده تر از اينها حتي تغييرات حجم ماده ساده اي مانند قند خون نيز مي تواند تأثيرات بزرگي در رفتار آدمي داشته و هيپوگليسمي از عوامل مؤثر پرخاشگري محسوب مي شود و قاطعانه معتقدم در هيچ پرونده قضايي از جمله موردي كه شما نام برديد، اينگونه مطالعات راجع به متهم يا جاني صورت نگرفته است. (جداي از آنكه باب بحث جديد "Victimology" يا «مجني عليه شناسي» يعني علمي كه به بررسي خصوصيات جنايت ديده و حالات و خصوصيات وي و تأثيري كه احتمالاً خود در تحقق جرم داشته است را باز نمي كنيم.)
\ شما فرموديد حتي تغييرات آب و هوا هم مي تواند در رفتار آدمي مؤثر باشد، طاهري در توضيح ادامه داد:
* بله، سالها قبل دانشمندي بلژيكي به نام «كتله» شايد بر حسب اتفاق از مشاهدات آماري خود متوجه شد آمار جرايم گوناگون بر حسب تغييرات جغرافيايي و نيز آب و هوايي از قواعد مشخصي پيروي مي كند.به طور مثال گرماي هوا در تندي و خشونت رفتار تأثير مثبت دارد و برعكس در هواي سرد از خشونت جرايم كاسته مي شود. وي نتايج تحقيقات خود را به استناد آمارهاي جنايي فرانسه و هلند در ۱۸۳۵ در كتاب «فيزيك اجتماعي» منتشر كرد.
تحقيقات مشابهي نيز در همان اوان توسط «گري» از اهالي فرانسه صورت پذيرفت.خود شما با نگاهي ساده و اندكي توجه خواهيد ديد برخوردهاي فيزيكي در فصول گرم سال بيشتر از روزهاي سرد است و آمار پرونده هاي اين چنين در تابستان بالا مي رود.
پس با اين حساب عوامل متعددي در بروز جرايم مؤثر است كه دستيابي به آنها مستلزم صرف وقت و هزينه و طبعاً وجود نيروي متخصص و آموزش ديده است؟ اين پرسشي است كه در پاسخ به آن بايد گفت: بله، شايد از جمله عوامل مهم كم اقبالي جرم شناسي در كشور ما هم همين موارد باشد.
جامعه شناس معروفي به نام دوركهايم معتقد است، جرم يك پديده اجتماعي و مانند همه پديده هاي اجتماعي جزو لاينفك جامعه.اگر ما به گفته فوق هم معتقد نباشيم لااقل اين حقيقت را بايد تاكنون پذيرفته باشيم كه هرگز جامعه اي ديده نشده كه هيچ نوع كجرفتاري و بزهكاري در آن وجود نداشته باشد، ولي مي توان با تمسك و توسل به يافته هاي جرم شناسي تا حد زيادي به هدف نهايي يعني جامعه بدون جرم نزديك شد.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۱/۲۸ ساعت 16:23 توسط قاسم قدیانلو
|
وکالت و مشاوره و پاسخگويي به سوالات در ارتباط با دعاوی حقوقی ، کیفری ، ثبتی ، خانوادگی ، منابع طبیعی ، شهرداري ، دارایی و ...