بحثي درباره مجازات اعدام



ترجمه : دكتر سيد محسن مصطفوي
بازپرس دادسراي تهران

درشماره گذشته ترجمه مقدمه نخستين مبحث كتاب « قانون بدون نظم » به نظر رسيد . گر چه متن چاپ شده متضمن اغلاطي چند بود ، آن را به ذوق سليم خوانندگان واگذار مي كنيم . اكنون ترجمه بقيه مطلب را با اختصاراتي چند مي آورم . اين تلخيص به هيچ وجه مخل به معني نيست بلكه از آنجا كه مؤلف براي اثبات نظريات خود به شواهد و پرونده هاي محلي كه در ذهن خوانندگان ديار خويش سابقه داشته تمسك جسته و اين پرونده ها و موضوعات آن براي ما خوانندگان ايراني بيگانه است ، اولي اين كه براي جلوگيري از اطاله كلام ، از ذكر آنها خودداري شود بالاخص كه تأثير چگونگي قضايا در افكار عمومي آن كشور از نظر ما مكتوم است و لذا نقل آنها بي ثمر خواهد بود . لازم به يادآوري است ترجمه اين مباحث دليل آن نيست كه مترجم با آنچه مؤلف بيان كرده مطلقاً موافقت دارد .

 

درباره اشتباهات قضائي مخالفين مجازات اعدام اكثراً استدلال مي كنند : اغلب اين امكان فراهم است كه شخص بي گناهي بر اثر اشتباه يا سوء نيت به ديارعدم فرستاده شود :لذا براي آن كه از قوع چنين حوادث تأثرآوري جلوگيري به عمل آيد بهتر آنست كه مجازات اعدام موقوف اعدام موقوف گردد ، زيرا نمونه هاي بي شماري وجود دارد كه افراد بي گناه ، دانسته و عجولانه ، به لحاظ اتهامات مذهبي و سياسي و حتي دشمني هاي خصوصي ، محكوم به مرگ گرديده اند . در اين گيرودار اگر از مسئوليت مردم هيجان زده چشم بپوشيم ، مسئوليت قضات و سياستمداران بين و آشكار است . گذشته از اين بر همين منوال مواردي هست كه برخي افراد سابقه دار چون كوششي براي مخفي كردن نيات پليد خود نكرده اند ، فقط به سبب همين سوء شهرت و بدون آن كه اقدامي از ناحيه آنها صورت گرفته باشد محكوميت يافته اند . مسئله اشتباهات قضائي اكنون با تأسيس دادگاههاي استيناف جزائي : به نهايت تقليل يافته . احكامي كه متضمن اعدام است ، مطلقاً تحت بررسيهاي بسيار دقيق و يك رشته دقيق و يك رشته رسيدگيهاي پژوهشي و اغلب با تجديد دادرسي انجام مي گيرد . مقررات دقيق در مورد شهود نيز امكان اشتباه قضائي را بسيار كاهش مي دهد . هنر بازپرسي كه به وسيله متخصصين با تجربه اين فن با مهارت صورت مي گيرد ، شهادت گواههاي كاذب و فاسد را بيش از پيش بي اثر ساخته است . افكار عمومي متشكل ، همراه با جرايد هوشيار هرگاه در مسير دادرسي مقدمه ظهور خطائي را مشاهده كنند ، زنگ خطر را به صدا مي آورند . در سال 1819 شخصي به نام تام موني ، در سانفرانسيسكو به اتهام پرتاب بمبي به ميان جمعيت كه موجب هلاك ده نفر آنان گرديد تحت تعقيب قرار گرفت و محكوم شد . گفته مي شد اين محكوميت بر اثر شهادتهاي ساختگي بود كه حتي دادستان را نيز به ترديد نيانداخت . اين شخص سرانجام بر اثر تحقيقاتي كه به وسيله گرداننده روزنامه سانفرانسيسكو به عمل آمد از چوبه دار نجات يافت . هر چند روزنامه ها گهگاه كتهم شده اند به اين كه با نشر اخبار نادرست در محاكمات كيفري و وضع متهمين اخلالي ايجاد كرده اند ، معهذا بايد گفت به طور كلي جرايد در پرده برداشتن از محاكماتي كه فاقد پايه و اساس محكمي بوده است تأثير داشته و در آينده نيز چنان خواهد بود . علاوه بر انگشت نگاري و ساير دانشهائي كه قبلاً وجود داشته ، پيشرفتهائي در پزشكي قانوني حاصل آمده كه احتمال وقوع اشتباه قضائي تقريباً از بين مي رود . به قول مولي لفبور « كساني هستند كه اظهار مي دارند اجساد سخن نمي گويند ، ولي آنها في الواقع سخن مي گويند ، از زندگي راحتي كه داشته اند يا سختيهائي كه كشيده اند ، از زندگي پاكيزه يا كثيفي كه داشته اند ، از شاديهائي كه به اندوه پايان گرفته ، از غمها و از ظلمهائي كه برآنها رفته و از هر نوع جرمي كه برآنها رخ نموده است » . به واسطه وسايلي كه دانش مترقي و پيشرو پزشكي فراهم آورده و مي آورد ، مي توان پس از تحقيق بزه نحوة وقوع آن را تشخيص داد . در اين مورد علم شيمي با تجزيه و تحليل هاي آزمايشگاهي و حتي دانش اتم مي تواند اطمينان دهد متهم مقصر است يا بي گناه . مسلم است كه در برخي مسائل قابل تعقيب عوامل قوي براي شك و ترديد و عدم يقين و اعتماد باقي مي ماند ، ليكن بايد توجه داشت ماهيت دادرسي همان تميز بين شك و يقين است . بسياري از كساني كه تبرئه شده اند بدين سبب نبوده كه مركتب بزهي نشده و افرادي كاملاً بي خطر هستند بلكه علت آن غلبه شك بر دلائل موجود بوده است . بايد به خاطر داشت يكي از اصول اساسي قانون كه در تمام جهان آزاد پذيرفته شده اينست كه هر گاه شكي ايجاد شود ، اين متهم است كه بايد از آن شك و ترديد بهره مند گردد . تعداد مجرميني كه به اين صورت برائت يافته اند گروه عظيمي را تشكيل مي دهند ، و اگر هم در مرحله ابتدائي محكوميت يافته باشند مرحله استيناف آنها را تبرئه نموده . اين اصل آن چنان به نفع متهمين تعبير گرديده كه حتي افرادي با سوابق متعدد كيفري نيز از آن بهره جسته اند . بايد يادآوري كرد ، هنگامي كه در اين مقام از شك سخن مي گوئيم همين شك عادي و متعارف است نه آن چنان شك غير متعارفي كه جنبه منفي آن بين و آشكار است . با اين وجود بايد خاطر نشان ساخت چنين نيست كه در تمام محاكمات هيچ اثري از شك و ترديد باقر نماند لكن اگر بخواهيم هد نوع ترديدي را به صورت اصلي مشروع در تصميمات قضائي به كار گيريم اجراي عدالت را قرين هرج و مرج كرده ايم . اثبات بزهكاري متهم با شهادت گواهان عيني و راستگو و فقدان شواهد معارض به سادگي انجام مي گيرد . پس هرگاه در اين شرايط كسي به اتهام قتل عمد بزهكار تشخيص داده شد و اعدام گرديد ، ديگر كمترين امكان وقوع اشتباه قضائي تصور نمي رود . همچنين در خصوص قتل عمد ، در برخي موارد ، وقوع قتل و شرايط و اوضاع و احوال آن چنان بين و آشكار است و احتمالات معارض آنچنان منتفي است كه جاي هيچ شك و شبهه اي باقي نمي ماند . در اين صورت تحقيقات نه من باب كشف چگونگي وقايع است بلكه در خصوص تحري علل و عوامل محركه خواهد بود . در بسياري مواقع مسئله مورد بررسي مربوط به خود قتل نيست ، بلكه در اين باره است كه آيا قاتل از سلامت عقل برخوردار بوده يا خير هرگاه بررسيها اثبات كند كه قاتل داراي شعور بوده و در اين مدت صورت اعدام شود باز احتمال وقوع اشتباه نمي رود . به هرحال بايد توجه داشت هيچ يك از اقدامات و فعاليتهاي انسان نيست كه در معرض وقوع حوادث تأسف انگيز نباشد ، ليكن با اين وجود هيچ يك از اين كوششها به خاطر ساختمانهاي بلند ، يا برپا كردن پلها ، حفاري به منظور تأسيس تونل و ازاين قبيل ، بدان سبب كه ايجاد آنها مسلماً مخاطراتي براي حيات انسانهائي كه دست اندركارند خواهد داشت ، اعتراض نمي كنيم . در 1966 در تأسيسات ساختماني شهر منترآل 69 نفر و در 1967 تعداد 45 نفر حين كار جان خود را تز دست دادند . ظرف اين مدت تعداد مجروحين ساليانه از 6621 نفر تا 8150 نفر در نوسان بود . با اين وجود در هيچ جا در خواست نشد كه چون تعدادي افراد بي گناه در اين جريان جان خود را از دست داده اند بايد از ادامه اين كار جلوگيري شده يا ساختماني ايجاد نشود . احكام دادگاهها كه به منظور اجراي عدالت صادر مي شود تا افرادي را كه مضر به همنوعان خود هستند مجازات دهد احتمالاً گهگاه معروض همين اشتباهات خواهد گشت . اما مادام كه اين اشتباهات غير متعار و زننده نشده اند ، انسان بايد به كارش ادامه دهد ، به اين اميد كه با كوشش خود جلوي اين گونه اشتباهات را نيز سد كند و به حداقل تنزل دهد . در هر مورد كه اشتباه به محكوميت شخص بي گناهي منتهي مي شود هر چند بي گفتگو غم انگيز است ، ليكن در مقابل اشتباهاتي كه در صورت اتخاذ روش معارض پيش معارض پيش مي آيد چندان مهم نيست . خون افراد بي گناهي به سبت اعمال بي رويه « شك مورچه » كه به نام بيماري رواني خوانده مي شود به هدر مي رود . به عنوان نمونه و به حكايت يكي از پرنده ها شخصي كه مادر خود را كشته بود اشتباهاً تبرئة گرديد و نتيجه كه بيست و هشت سال بعد دو زن بي گناه ديگر را به قتل رسانيد . ترديد نيست اگر او مقصر شناخته مي شد ديگر زنده نبود تا بتواند دو نفر ديگر را به قتل رساند . نسبت به آنچه راجع به به احتمال اعدام افراد بي گناه گفته شده هميشه غلو به كار رفته است ، ليكن در عوض از تبرئه هاي غلطي كه نتيجه آن وقوع قتل ديگري بوده سخني به ميان نيامده است . اين يك عدالتخواهي دروغين و آرزوي فراهم نگشتني است كه صدها منافع حالي و واقعي جامعه را با از بين بردن شخصي كه جز با يك حيوان مضر نمي باشد تأمين نكنيم تا احتمالاً از مجازاتي كه ممكن است برشخص نا معين در آينده اي غير معلوم تحميل شود جلوگيري كرده باشيم . اين درست به آن مي ماند كه بگوئيم جامعه بايد از منافع نيروي برق چشم بپوشد زيرا ممكن است شخصي را برق بگيرد ، و يا وسايل حمل و نقل از آن جهت كه برخي مواقع در شوارع موجب هلاك اشخاص مي شود بايد ممنوع گردد . اين مسخره است كه گفته شود هنگامي كه قاتل شناخته شده اي آزاد مي گردد هيچ خطري را براي افراد بي گناهي كه ناشناخته هستند و ممكن است طعمه وي قرار گيرند ايجاد نمي كند . رئيس اداره عفو و بخشودگي كانادا اخيراً با رضايت تمام اعلام داشت كه از 119 نفر محكوم به قتلي كه از سال 1920 تاكنون به تدريج بخشوده شده اند فقط 9 درصد به زندان باز گرديدند و در ميان آنها « تنها يك » نفر مرتكب قتل شده بود . حبس دائم در مقابل اعدام سابقه بحث در خصوص اين كه حبس دائم مؤثرترين مجازات براي كليه جرائمي است كه عليه اشخاص و اجتماع صورت مي گيرد به رم قديم و محاكمه شخص به نام كتالين در سناي رم باز مي گرددد كه به اتهام ايجاد بي نظمي تحت تعقيب قرار گرفت . بكاريا تأكيد دارد به اين كه در تمام جرائم مهم حبس دائم تأثير شديدتري از مجازات مرگ دارد . با توجه به شرايط زندان كه در زمان بكاريا وجود داشت و توسط او با وضوح توصيف شده بدون شك بيان وي قانع كننده است . ليكن بايد توجه داشت آن اوضاع و احوال در بسياري كشورها ديگر وجود ندارد . او نظريات خود را چندين دهه قبل از زماني نوشت كه هنوز يك نفر انگليسي به نام جان هوارد كوششهاي موفقيت آميز خود را براي بهبود وضع زندانها آغاز نكرده بود . امروزه ، مخصوصاً در اين قاره ، با بودجه عالي كه جهت زندانيان مصرف مي شود و مقرراتي كه براي پذيرائي از ملاقات كنندگان آنان تهيه شده و خدمات پزشكي كه عرضه مي شود و رفتار دوستانه اي كه بوسيله روان شناسان و روانكاوان صورت مي گيرد ، زندان ابد مطلقاً عاملي نيست كه باعث شود افراد تبه كار از ترس آن از ادامه خلافكاري منصرف شوند . سر جنت بالانتين وكيل مدافع برجسته امور كيفري ، در اواخر قرن نوزدهم يعني زماني كه هنوز زندانها به مرحله اي نرسيده بود كه اثر ندامت انگيزخود را از دست بدهد ، عقيده داشت زندان براي مجرمين خطرناك هر چند طولاني باشد ، براي جلوگيري از جرم كافي نيست چه رسد به اين كه در قبال مجازات بزه قتل باشد كه به هيچ وجه اعدام را نخواهد گرفت . او مي نويسد : « هنگامي كه تبعيد با شدت اعمال مي شد وحشتي در ميان مجرمين ايجاد كرده بود و ترسي مرموز به واسطه قطع ارتباط با محيط خانه و خانواده بر آنها چيره مي شد . اثر آن حتي بر دوستان و ياران آنها شديد بود و اين همان نظر مطلوب بود ، يعني مايه عبرت قرار گرفتن ، چه اينها مي دانستند دوستان مجرمشان اكنون در سوراخهائي مخروبه و كثيف و سرد با بدبختي و گرسنگي دست به گريبان هستند و آرزوي غذا و گرمي محيط زندان را دارند . جرائمي كه اكنون جامعه ما را در ترس و وحشت فرو مي برد آنهائي است كه باعث قتل همنوعان يا موجب لطمات بي رحمانه نسبت به آنها مي شود . لذا اقتضا دارد موضوع از هر جهت مورد بررسي دقيق و فارغ از هر نوع احساس نامطلوب قرار گيرد . . . ترديد ندارم كه حتي يك مورد هم پيش نخواهد آمد كه يك محكوم به مرگ با شادي تمام حاضر نباشد مجازات خود را با هر نوع كيفر ديگري كه در قانون وجود دارد تعويض كند » . شك نيست كه وحشت توقف اجباري و طولاني در يك زندان هر چند هم راحت باشد به هر حال تا حدودي تأثير دارد ، ولي امروزه در عمل حبسها چندان طولاني نيست . مجازات زندان مادري كه فرزند خود را كشته است بيش از هفت سال نخواهد بود . شنيده مي شود زندانيان قبل از دادرسي ادعا مي كنند مرگ را برحبس دائم ترجيح مي دهند ، اما هيچگاه ديده نشده است آنها پس از محكوميت به حبس مؤبد دست به خودكشي زنند ، بلكه برعكس هنوز روزي از محاكمه آنان برنيامده ، در جرايد مي خوانيم كه وكلاي آنان ، قبل يا بعد از محكوميت ، به هر وسيله اي براي نجات متوسل مي شوند ، و هيچ زنداني نيست كه وقتي مشاهده مي كند به جاي اعدام به حبس ابد محكوم گرديده احساس راحتي و آرامش نكند . اين نتيجه گيري قهري است كه هر چه فشار بيشتر بر مجرمين حرفه اي وارد شود موجب خواهد گشت تا افرادي كه استعداد ارتكاب جرم را دارند بيشتر از ارتكاب بزه انصراف حاصل كنند . من حيث المجموع مجازات شديد ، گذشته از اثر تنبيهي كه دارد ، چون متضمن اين فايده نيز هست خود باعث مي شود اجراي آن را توصيه كرد . زنداني ساختن يك قاتل تنها و مهمترين اثري كه دارد فقط اين است كه او را از اجتماع دور مي دارد و امنيت محدودي ايجاد مي كند . در قاره آمريكاي شمالي بيرون آمدن از زندان به راحتي و به عموميت خارج شدن از يك رستوران است . قاتلي كه مجازات او بر اثر ترحم به حبس تبديل گرديده ، بيش از هر چيز به فرار مي انديشد . اين زنداني اگر با فرار يا ساير وسايل نتواند آزادي خود را باز يابد ، لااقل موجبات ناراحتي دائمي ساير زندانيان را فراهم خواهد كرد . راجع به اشكالاتي كه براي مأمورين زندان ايجاد مي كند سخني نمي گوئيم ، ليكن زائد است اگر توضيح دهيم هر گاه چنين قاتلي به موقع اعدام شود ، هيچ گاه امكان ارتكاب قتل ديگري را نخواهد يافت .

 مجازات اعدام به عنوان عاملي براي جلوگيري از وقوع جرم آيا مجازات اعدام عامل مؤثري جلوگيري از وقوع جرم است ؟ پاسخي كه به اين سؤال مي توانم بدهم هم مثبت است و هم منفي . در اين مقام كوشش من معطوف براين بوده است تا روشن نمايم ميل جامعه به جلوگيري از وقوع قتل منطفي و طبيعي است ، ليكن هرگاه هشداري در مقابل مرتكبين وجود نداشته باشد ، از اين رهگذر سودي عايد نخواهد شد . مجازات لين وخفيفي كه سرانجامش به بخشودگي خاتمه مي يابد نمي تواند عاملي بازدارنده باشد . از طرف ديگر راه و رسم شديد و دور از قيود اخلاقي نيز منظور غائي را فراهم نخواهد ساخت . بلا شك بي رحمي بي قيد و بند حكومتها هم متضمن برخي آشفتگي و عدم كساني كه منجزاً معتقدند مجازات اعدام عاملي بازدارنده براي ارتكاب قتل يا ساير جرائم نمي باشد ، در قيد جزميت گرفتار آمده اند . اين اشخاص مي خواهند ما قبول كنيم كه در تمام موارد وقتي فكر بدي از مغز انساني خطور مي نمايد ترس هيچ نقشي را ايفا نمي كند و حتي خوف از مجازات اعدام نيز در ذهن مجسم نخواهد شد . روشن است كه منظره مبهم از سرانجام يك فعل ، در هر انساني به يك نسبت تأثير ندارد . ترس از يك مرگ سخت و نفرت بار ، به يقين در هركس به يك صورت اثر مي گذارد . سن عامل مهمي است ، جوانان اغلب به علت كم فكري و بي باكي عاقبت كار را نمي سنجند . جنسيت نيز خود عامل مؤثري است ، زنان عموماً كمتر از مردان به اعمال شديد دست مي زنند . وضع سلامتي را نيز نبايد از نظر دور داشت . اشخاصي كه از سلامتي كامل برخور دارند نسبت به عواقب آتي فعلي كه مرتكب مي شوند به نسبت كساني كه فاقد اين سلامتي هستند عكس العمل يكسان ندارند . تعليم و تربيت نيز از جمله عواملي است كه وجود و عدم آن را نبايد از نظر دور داشت . هنگامي كه جرم بر اثر تحريك آني واقع مي گردد ، توجه به مجازات فعل ارتكابي بسيار كمتر از مواقعي است كه باسبق تصميم انجام مي پذيرد . آن اصلاح گراني كه با قاطعيت اظهار مي دارند منظره چوبه دار يا صندلي الكتريك يا گيوتين به هيچ وجه در ديدگاه كساني كه مصمم به ارتكاب جنايت هستند تجلي ندارد ، در واقع مدعي هستند كه از دورن و مافي الضمير هر قاتلي آگاهي كامل دارند .در اين كه مجازات اعدام هميشه يكي از عوامل بازدارنده از ارتكاب جرم بوده شكي نيست . اگر ترسي را كه مأمور اجراي مجازات اعدام شخصاً از مجازات مرگ دارد همه كس داشتند و دقيقاً در ذهن همه برقرار بود ، احتمالاً هيچ قتلي واقع نمي شد . البته با قبول اين فرض مي بايستي براثر ترس از يك مرگ نابه هنگام بسياري از مشاغلي كه بلا ترديد قانوني و درست هستند داوطلبي نيابد ، زيرا با اين وصف هيچ كس به ارتش يا نيروي پليس يا آتش نشاني نخواهد پيوست . همين طور مي بايستي ناگهان مسابقات اتومبيل راني قطع شود ، كسي كوه نوردي ، آكروبات ، نمايش هوائي ، چتر بازي ، شكار يا پرش نكند و يا در ساختمان پلها يا ساير مشاغلي كه احتمال خطر مي رود شركت ننمايد . به هر حال هر چند شماره افرادي كه به اين اقدامات مخاطره آميز ، خواه به خاطر تأمين معاش يا جرئت و جسارت يا غرور و افتخار يا ايمان و اعتقاد رغبت نشان مي دهند رو به افزايش است ، معهذا مسلماً افراد بسياري هستند كه از شركت در اين نوع فعاليتها پرهيز مي كنند به لحاظ آن كه تحمل اين خطرات با مذاق آنها سازگار نيست . كميسيوني كه در 1953 در انگلستان تشكيل گرديد تا در ميزان تأثير مجازات اعدام در جلوگيري از وقوع جرم تحقيق نمايد گزارش داد : « ما مي توانيم موارد بي اثر بودن آن را تعيين كنيم ولي نمي توانيم مواردي را كه مؤثر بوده است شمارش نمائيم » . در مباحثات بعدي كه در مجلس انگلستان در اين خصوص انجام گرفت يكي از نمايندگان اعتراف كرد كه زماني نقشه قتلي را در سر مي پرورانيده ، ليكن شبه مجازات مرگ وي را از آن كار بازداشته است . هيچ آماري در دست نيست و نيز هيچ گونه سابقه اي فراهم نداريم تا به استعانت آن بتوانيم مشخص كنيم روزانه چه تعداد ميل به قتل در نظر مي آيد ولي عملاً به خاطر ترس از مجازات مرگ بزه تحقق نمي پذيرد . از جمله آماري نداريم چه تعداد زن يا شوهر آرزوي كشتن همسر خود را دارند ، يا چه تعدادند پيشه وراني كه براي رهائي ا رقابت همكار يا شريك خود ، تنها وسيله را كشتن او مي دانند ، يا اشخاصي كه از همسايه خود نفرت دارند آرزو مي كنند جسد او را ببينند يا خود ، او را به اين روز بياندازند و فقط به لحاظ ترس از اعدام است كه از فكر خويش منصرف مي شوند . همچنين ارقامي در دست نيست كه چه تعداد از سارقين حرفه اي با وجود سوابق متعدد ، به خاطر از مجازات مرگ با خود اسلحه حمل نمي كنند . در تمام اين موارد كه حاصل آن خودداري از ارتكاب قتل مي باشد ، عامل بازدارنده مجازات اعدام مؤثر بوده است . با اين وجود مخالفين كوشش دارند قبول كنيم در هيچ يك از اين موارد ترس از چوبه دار در خاطر هيچ قاتل مقدري جلوه گري نداشته است . پذيرفتن يك چنين نظريه عجيب و نامأنوس انكار عقل سليم است به نفع انديشه هاي تخيلي و مدعي اشراق . گفته مي شود با وجود آن كه در برخي مواقع مجازات اعدام هر روزه اجرا مي شده معهذا ارتكاب جرم نيز شايع و فراوان بوده ، از جمله با وجود مجازات سختي كه نسبت به افراد قطاع الطريق اعمال مي شده ، معهذا امنيت جاده ها تأمين نمي گشته است . بايد توجه داشت هميشه اشخاصي كه با زندگي خود قمار مي كنند وجود داشته اند ، ليكن ما وسيله اي نداريم تا بدان طريق بتوانيم بين كساني كه از مجازات اعدام وحشت دارند و آنان كه خوفي به خود راه نمي دهند تميز قائل شويم و تعداد كساني را كه به لحاظ اين وحشت از ارتكاب جرم استنكاف مي كنند معين نمائيم . بايد توجه داشت در جوامع ابتدائي كه انسانها مانند حيوانات زندگي مي كردند و آمادگي هر نوع تعدي نسبت به سايرين را داشتند . در صورتي كه مجازاتهاي شديد معين شده براي اين اعمال ناگهان حالت لين و خفيفي به خود مي گرفت ، چه به روزگار اين جوامع مي آمد ؟ در قرون اوليه اثر باز دارنده مجازاتهاي سخت و ترسناك به يقين بسار بوده است ، اما البته نه به اندازه كافي . فقر آن چنان وسيع و عميق بوده كه ميل به ادامه حيات را در انسان معدوم مي ساخته است . فرصت و امكانات براي كسب مال از طريق شرافتمندانه بسيار كم بوده ، حال آنكه در عوض تهيه آن از طريق ارتكاب جرم فراهم بوده است . جاده هاي اوليه و سفر با اسب يا پياده خود امري وسوسه انگيز براي افراد مستعدي مي شده تا راهزني را پيشه كنند . چون پليس نبوده و وسايل امنيتي وجود نداشته هميشه راه فرار نيز فراهم بوده است . بلاكستون حقوقدان مشهور انگليسي مي نويسد « نيروي اساسي و قدرت قانون در مجازات نهان است » يقيناً هيچ يك از مجازاتهائي كه مقرر شده نتيجه مطلوبه را كسب نكرده تا از ارتكاب جرم جلوگيري شود ، بلكه موارد متعددي ديده مي شود كه برخلاف قانون رفتار مي گردد . رانندگاني هستند كه اتوميبل خود را با بي اعتنائي به مجازاتها بيش از سرعت مقرره به حركت مي آورند ، معهذا هيچ كس پيشنهاد نكرده است به اين سبب مجازاتها بي ثمر بوده و بايد لغو گردد . بديهي است نسبت به مجازاتهاي مقرره براي غارت و اعمال خشونت آميز و سرقت و جعل نيز بي اعتنائي مي گردد ، ليكن اين دليل نمي شود كه بگوئيم تمام اين مجازاتها بي اثر بوده است . ممكن است آن گونه كه سياستمداران ، روحانيان و حقوقدانان با اطمينان مي گويند ، چوبه دار ، اثر بازدارندگي خود را از دست داده باشد . لكن هيچ كس نمي تواند انكار كند اعدامهاي نادري كه هنوز در زمان ما اجرا مي شود اثر بسيار قوي دارد ، به خاطر هيجان شديدي كه در عامه ايجاد مي كند و يا اعتراضي كه نسبت به آن ابراز مي شود . با اطمينان مي توان چنين نتيجه گرفت كه وقتي اعدام در بين افراد غير مجرم اين گونه اثر عميق دارد . مي بايست حداقل ناراحتيهائي در افكار افراد متجاوز ايجاد كند . اين نظريه كه تمام افراد خطرناك بلااستثناء در مقابل چوبه دار يا صندلي الكتريك بي اعتناء هستند ، با نظريات و ملاحظات متعارف بشري معارض است . در تورات آمده « و چون بقيه مردمان بشنوند خواهند ترسيد و بعد از آن ،مثل اين كار زشت در ميان شما نخواهد كرد » . شايد در زمان ما مردمي كه انديشه هاي تيره را در سر مي پرورانند چشم و گوششان نسبت به اشخاصي كه مخاطب موسي بوده اند بازتر شده است ، شايد هم حسابهاي اينها تفاوت دارد و به همين دليل ترسي درآنها نيست . معهذا ، حقيقت اين است كه كساني كه مرتكب جرم مي شوند از كشف جرم و بازداشت سخت بيم دارند . شايد بتوان بر اين مسئله تأكيد كرد ، وقتي يك قاتل احتمالي كه ممكن است با فكر عليل خود نسبت به جرم و تعقيب بي اعتنا باشد ، وقتي جرمش مكشوف و محكوم مي گردد مسلماً بي اعتنائي خود را از دست مي دهد . داستايوسكي رمان نويس روسي در اثر مشهور خود به نام جنايت و مكافات تصميم دارد ثابت نمايد مجازات اصلي كه انسان ادراك مي كند و بر او اثر مي كند و بر او اثر مي گذارد ، به آن ميزان كه احساس گناه در درون آدمي سرچشمه مي گيرد ، از ترس تعقيب و اجراي اصول قضائي ناشي نمي شود . لكن همين شخص در يكي از آثار به نام خود كه قبلاً نوشته است اين ملاحظات دقيق را بيان داشته ; « جلوه گري مجازات سبب توبه واقعي مجرمين مي شود و برخي اوقات پشيماني را در قلبهاي بسيار سخت بر مي انگيزد » .

 

منابع:

1ـ Tom Mooney
2ـ Molly Lefebuere
3ـ براي اطلاع بيشتر از جزئيات پيشرفتهاي علمي در اين مورد رجوع شود به كتاب « تشخيص نهائي » تأليف پرفسور جان گليستر Final Diagnosis, John Glaister, 1964 London
4ـ سخاوت اين استدلال نياز به اثبات ندارد . مؤلف مي خواهد بگويد بهتر است بي گناهي مجازات شود تا مبادا گناهكاري از مجازات معاف گردد . بد نيست به سخن خردمند يونان در رساله گرگياس اثر جاودانه افلاطون گوش كنيم :
پولوس : مرد تيره روز كه دل به حالش بايد بسوزد كسي است كه به بيداد كشته شود .
سقراط : اي پولوس اين چنين كس كمتر از آنكه مي كشد و كمتر از آنكه از روي داد كشته مي شود تيره روز است .
پولوس : چه مي گوئي اي سقراط ؟
سقراط :همين كه بزرگترين بليات اين است كه شخص مرتكب بيداد شود .
پولوس : بزرگترين بليات اين است ؟ آيا ظلم كشيدن بدتر نيست ؟
سقراط : هرگز
پولوس :پس تو راضي تر هستي كه ظلم بكشي تا ظلم بكني ؟
سقراط : آرزوي من اين است كه هيچ كدام نباشد اما اگر ناچار باشم كه از بيداد كردن و بيداد كشيدن يكي را برگزينم ، البته بيداد كشيدن خواهد بود .
5ـ نمونه جالب از قياس مع الفارق ، به همان سبب كه كسي با بهره گيري از نيروي برق يا استفاده از اتومبيل مخالف نيست زيرا كه خطرات آن احتمالي است ، ارتكاب مجدد قتل بوسيله قاتلي كه به علتي اعدام نشده نيز احتمالي است .
6ـ Cataline
7ـ Beccaria
8 ـ John Howard
9ـ Sergent Ballantyne
10ـ Blackstone
11ـ آيه 20از سورة 19 سفر تثنيه ـ در اين سوره مطقررات جزائي بيان شده و ترتيب مطلب چنين است : « ليكن اگر كسي همسايه خود را بغض داشته در كمين او باشد و بر او برخاسته او را ضرب مهلك بزند كه بميرد و به يكي از اين شهرها فرار كند (11) آنگاه مشايخ شهرش فرستاده او را ازآنجا بگيرند و او را بدست ولي خون تسليم كنند تا كشته شود (12) چشم تو بر او ترحم نكند تا خون بي گناه را از اسرائيل دور كني و براي تو نيكو باشد (13) و چون بقيه مردمان بشنوند . . . .