نقد و تحليل حقوقى ماده 585 قانون مدنی
قانون مدنى، شرط ضمان مضارب را شرط باطل و موجب بطلان مضاربه دانسته است، حقوقدانان در شرح ماده 558 علت اين حكم را مغايرت شرط با مقتضاى ذات عقد مضاربه مىدانند و اين حكم مبتنى بر نظر مشهور فقهاء است. ولى اين نظريه مورد پذيرش پارهاى از فقها و حقوقدانان قرار نگرفته است. اين مقاله عهده دار بحث از ماده مزبور و انتقاد از آن و تقويت ديدگاه مخالف آن است.
مقدمه: طرح موضوع
از جمله عقود معينى كه احكام و شرايط آن در قانون مدنى مورد بحث قرار گرفته، عقد مضاربه است، كه به نام «قراض» يا «مقارضه» نيز خوانده شده است. عقد مزبور در كنار دو عقد مزارعه و مساقات، اگر چه كه در زمره عقود معوض قرار دارند، اما چون در جوهر و ذات همه آنها نوعى تعاون و اتحاد وجود دارد و مشاركت، وصف مشترك آنها مىباشد، از ساير عقود معوض متمايز مىباشند. از طرفى هر چند كه عقود نامبرده، نوعى شركت عقدى تلقى مىگردند و بر مشاركت كار و سرمايه استوار هستند، اما اين تفاوت بين آنها وجود دارد كه در مضاربه، مشاركت كار و سرمايه براى تجارت است، در حالى كه اين مشاركت در مزارعه، فعاليتهاى كشاورزى و در مساقات، باغدارى اساس همكارى قرار مىگيرد.
بحث از قراردادهاى مزبور، به ويژه عقد مضاربه از اهميتخاصى برخوردار است; زيرا از ديدگاه اقتصادى، عقود نامبرده مبين نقش كار و سرمايه در قلمرو فعاليتهاى اقتصادى مىباشند. و اهميت آنچه كه ما، از آن بحث مىكنيم، (شرط ضمان مضارب) از اين جهت است كه بحث مزبور، به درستى پاسخگوى اين پرسش است كه: آيا در عقد مضاربه، مىتوان مضارب يعنى عامل را مسئول تلف سرمايه يا خسارت وارد به آن دانست؟ به بيان ديگر، آيا مىتوان در مضاربه، سرمايه مالك را تضمين نمود، تا مالك با خيال راحت، سرمايه خويش را به عامل بسپارد و آن را از مخاطرات اقتصادى همچون نقص و تلف يا ورشكستگى، مصون بدارد؟ يا اينكه در مشاركت مزبور، تضمين سرمايه امكان پذير نيست، بلكه اگر مالك سرمايه بخواهد به اين هدف برسد، حداقل از طريق درج شرط ضمان مضارب در عقد مضاربه نمىتواند به مقصود خود برسد، زيرا در عقد مضاربه به استناد ماده 588 قانون مدنى:
«اگر شرط شود كه مضارب ضامن سرمايه خواهد بود و يا خسارات حاصله از تجارت متوجه مالك نخواهد شد عقد باطل است...»
از سوى ديگر، اگر بخواهيم از نقطه نظر حقوقى به مسئله نگاه كنيم، اين سئوال مطرح است كه آيا مىتوان امين را جز در موارد تعدى و تفريط(تقصير) ضامن و مسئول قلمداد ساخت؟ تشريح موضوع نيازمند توضيح مختصرى است و آن اينكه يكى از احكام عقد مضاربه، پيدايش وصف امانت است كه اين ويژگى در دو عقد مزارعه و مساقات نيز وجود دارد و در واقع از خصوصيات و احكام مشترك هر سه عقد مىباشد كه اين امر بىارتباط با ماهيت مشاركت گونه آنها نمىباشد; زيرا، در اين عقود، عامل به منزله شريك ماذونى است كه مال الشركه در يد اوست و همان گونه كه گفته شده است از جمله احكام مربوط به شركت، امانى بودن يد شريك است; چون، تصرف هر يك از شركاء در مال مشترك مبتنى بر اذن است. بنابراين مال مشترك در يد شركاء جنبه امانى دارد. ماده 584 قانون مدنى اين اصل را چنين بيان كرده است:
«شريكى كه مال الشركه در يد اوست در حكم امين است و ضامن تلف و نقص آن نمى شود مگر در صورت تفريط يا تعدى».
با توجه به توضيح داده شده، عامل در عقد مضاربه در حكم امين است. در اين خصوص ماده 556 قانون مدنى مقرر داشته است:
«مضارب در حكم امين است و ضامن مال مضاربه نمىشود مگر در صورت تفريط يا تعدى».
حال با توجه به امين بودن مضارب نسبتبه سرمايه، اين سئوال مطرح است كه: امين در تصرف نسبتبه مال غير كه در اختيار و تحت تصرفش مىباشد (چه تصرف به عنوان حفاظتباشد، همچون وديعه، يا انتفاع از آن، نظير عاريه و مضاربه) چه وضعيتى دارد؟ آيا تصرف و يد او مشمول قاعده على اليه مىباشد، يعنى ضمان و مسئوليت در تصرف دارد؟ يا اينكه ضامن و مسئول نيست. به اين معنى كه اگر مال تحت تصرف او، تلف، ناقص و يا معيوب شود بايد از عهده خسارت برآيد؟ و آنچه را كه تلف شده جبران نمايد؟ يا مسئوليتى ندارد، به عبارت ديگر، مسئوليت او محدود استبه تعدى و تفريط؟
قانون مدنى در پاسخ به اين پرسش، بيان مىدارد كه ضمان امين، ضمان مطلق و نامحدود نمىباشد; بلكه مسئوليت او محدود استبه تعدى و تفريط. قاعده مزبور كه به عبارت «ماللامين الااليمين» (2) در نوشتههاى فقهى منعكس است. در ماده 614 قانون مدنى اينگونه بيان شده است:
«امين ضامن تلف يا نقصان مالى كه به او سپرده شده است نمىباشد مگر در صورت تعدى يا تفريط».
اين قاعده اختصاص به مستودع يا امين ندارد، بلكه در هر موردى كه قانون، تصرفى را امانى تلقى كند، اصل عدم مسئوليت است، مگر در صورت تقصير. به همين جهت قانون مدنى اصل مزبور را به صورت يك قاعده كلى درباره همه امناء مقرر داشته و در ماده 631 در مبحث وديعه چنين اعلام مىدارد:
«هرگاه كسى مال غير را- به عنوانى- از مستودع متصرف باشد و مقررات اين قانون او را نسبتبه آن مال امين قرارداده باشد مثل مستودع است. بنابراين مستاجر نسبتبه عين مستاجره، قيم يا ولى، نسبتبه مال صغير يا مولى عليه و امثال آنها ضامن نمىباشد مگر در صورت تفريط يا تعدى و در صورت استحقاق مالك به استرداد از تاريخ مطالبه او و امتناع متصرف با امكان رد، متصرف مسئول تلف و هر نقص يا عيبى خواهد بود اگر چه مستند به فعل او نباشد».
با ملاحظه آنچه كه گفته شد و اينكه امين جز در مورد ارتكاب تقصير، مسؤول خسارات وارد بر مال مورد تصرف خويش نيست. حال بايد ديد، آيا محدود بودن مسئوليت امين به موارد تعدى و تفريط از قواعد آمده است؟ يا مىتوان مطابق اصل آزادى متعاملين در تعيين جزئيات و شرايط معامله به آنها اجازه داد كه حد ضمان را توسعه دهند و امين را در موارد خاصه و يا بطور كلى، در غير صورت تعدى و تفريط مسؤول قرار دهند؟ به بيان ديگر، آيا شرط ضمان امين، شرطى صحيح و نافذ استيا شرط مزبور فاسد بلكه مفسد مىباشد؟ قانون مدنى در بحث وديعه جواب روشن و صريحى به اين پرسش نداده است. نويسندگان حقوق مدنى در اين مورد اختلاف نظر دارند. (3)
پارهاى از آنها شرط مزبور را درست مىدانند. فقهاى اماميه شرط ضمان را در عقد وديعه باطل مىدانند. اما قانون مدنى در دو مورد ديگر به صراحت اعلام نظر نموده است. يكى در مورد عقد عاريه است كه مقرر مىدارد:
«اگر بر مستعير شرط ضمان شده باشد مسؤول هر كسر و نقصان خواهد بود اگر چه مربوط به عمل او نباشد»(ماده642)
در حاليكه در ماده 640 مستعير را در حكم امين دانسته و بهمين جهت اعلام داشته است:
«مستعير ضامن تلف يا نقصان مال عاريه نمىباشد مگر در صورت تفريط يا تعدى».
و ديگر در مورد مضارب، در عقد مضاربه است كه اعلام مىدارد:
«اگر شرط شود كه مضارب ضامن سرمايه خواهد بود و يا خسارات حاصله از تجارت، متوجه مالك نخواهد شد عقد باطل است...».
با وجود تصريح مقنن به اينكه شرط ضمان مضارب، ضمن عقد مضاربه موجب بطلان عقد مزبور است ولى بجهت تجويز حيله قانونى كه در ذيل ماده 558 قانون مدنى منعكس است و مقرر مىدارد:
«...مگر اينكه بطور الزامى شرط شده باشد كه مضارب از مال خود بمقدار خسارت يا تلف مجانا بمالك، تمليك كند».
هنوز اين پرسش اصلى باقى است كه: آيا شرط ضمان براى مضارب كه از جمله امناء مىباشد، صفت امانت او را از بين مىبرد يا ممكن است كسى امين مالك باشد و در عين حال عهدهدار تلف مال نيز بشود؟ به بيان ديگر، آيا در عقد مضاربه مىتوان تعهد عامل در نگاهدارى و بكار انداختن درستسرمايه را به تعهد نتيجه تبديل كرد و او را ضامن سرمايه قرار داد، هر چند كه تقصير نيز نكرده باشد؟ يا درج شرط ضمان مضارب موجب بطلان مضاربه است؟
قسمت اول- مفهوم شرط ضمان مضارب
پيش از اين اشاره شد كه عامل در عقد مضاربه، امين است و امين جز در صورت ارتكاب تقصير، مسئوول خسارات وارد بر مورد تصرفش نمىباشد. بنابراين مضارب، ضامن مال مضاربه نمىشود، مگر در صورت تفريط يا تعدى.(ماده 556 ق.م.) حال بايد ديد، آيا مىتوان در مضاربه شرط كرد كه عامل در هر حال، ضامن مورد مضاربه باشد؟ و در صورتى هم كه تعدى و تفريط نكرده است، خسارات وارد شده بر سرمايه را جبران كند؟
راههاى جبران زيان به سرمايه، ممكن استبه يكى از دو صورت ذيل پيش بينى شود.
- در عقد مضاربه شرط شود كه مضارب ضامن سرمايه مىباشد. يا خسارات حاصله از تجارت متوجه مالك نخواهد شد. (قسمت اول ماده 558 ق.م.)
- بطور لزوم شرط شده باشد كه مضارب از مال خود، به مقدار خسارت يا تلف، مجانا به مالك، تمليك كند.
تبيين و تحليل حقوقى مسئله و بررسى اشتراط ضمان مضارب، نيازمند شناسائى مفهوم شرط ضمان مضارب مىباشد، كه اين امر وابسته به بررسى مضاربه و خصوصيات آن و بيان وضع حقوقى مضارب در عقد مضاربه و نهايتا تحليل صورتهاى ضمان مضارب است كه در اين قسمتبدان مىپردازيم.
گفتار نخست- مضاربه و خصوصيات آن
مضاربه، يك نوع شركت عقدى است كه در قانون مدنى به عنوان يكى از عقود معين كه اختصاص به امور تجارى دارد، شناخته شده است. ماهيت واقعى مضاربه، شركتسرمايه(وجه نقد) و كار است و در بيان حقيقت آن تقريبا هيچ اختلافى بين فقهاء معظم وجود ندارد، و همه آن را، با اختلاف كمى در عبارت، چنين تعريف كردهاند:
«... وهى ان يدفع الانسان مالا الى غيره ليعمل فيه بحصة معينة من ربحه». (4) يعنى شخصى (صاحب مال، مقارض) مقدارى پول در اختيار فرد ديگرى (عامل - مقارض - مضارب) قرار مىدهد تا شخص دوم با اين مال تجارت كرده و سود حاصل را به نسبت معينى، مطابق قراردادى كه منعقد ساختهاند، بين خود تقسيم كنند. (5)
نويسندگان حقوق مدنى نيز مضاربه را پيمانى مىدانند كه در نوع خاصى از شركت تجارى بين صاحب سرمايه و عامل او ايجاد مىشود. شركتى كه در آن يكى از شركاء سرمايه را مىدهد و ديگرى خدمات و كارآيى خود را در ميان مىنهد. (6) اما دو خصوصيت، شركت مزبور را از ساير شركتهاى تجارتى متمايز مىسازد. نخست آنكه شركت مزبور برخلاف شركتهاى تجارتى از شخصيتحقوقى بىبهره است. دوم آنكه در شركتهاى تجارتى همه شركاء در سود و زيان شركتسهيم هستند، در حالى كه در مضاربه همه دادوستدها به نام عامل و بوسيله او انجام مىشود ولى نتيجه معامله به صاحب سرمايه مىرسد. زيرا اوست كه زيانهاى ناشى از معامله را متحمل مىشود و تعهدات مالى و پيمانهاى عامل را از دارائى خود اجرا مىكند. پارهاى از نويسندگان نيز به اين نكته تصريح نمودهاند كه در مضاربه هرگونه خطر و زيانى كه متوجه سرمايه شود و عامل در تجارت متضرر شود، اين ضرر فقط متوجه صاحب مال و سرمايه شده و عامل چيزى را از دست نخواهد داد. (7)
قانون مدنى در ماده 546 در تعريف مضاربه چنين بيان مىدارد:
«مضاربه عقدى است كه به موجب آن احد متعاملين سرمايه مىدهد با قيد اينكه طرف ديگر با آن تجارت كرده و در سود آن شريك باشند. صاحب سرمايه مالك و عامل مضارب ناميده مىشود.»
از تعريف مندرج در ماده مزبور چنين استنباط مىشود كه عنصر اصلى عقد مضاربه همكارى مالك و عامل استبراى تجارت و شريك شدن آنان در سود حاصل، بدين معنى، كه مالك با توجه به شناخت و اعتمادى كه از عامل دارد، سرمايه خود را به او مىسپارد تا عامل با ابتكار و استعداد و تجارب خويش به تجارت بپردازد و در صورت حصول سود، سود به دست آمده بين مالك و عامل تقسيم شود.
قوانين ديگر، كه در زمينه عقد مضاربه مقرراتى را پيش بينى نمودهاند، در تعريف عقد مضاربه به ماده 546 قانون مدنى توجه داشتهاند. از جمله آنها، آئين نامه فصل سوم قانون عمليات بانكى بدون ربا و دستورالعمل اجرايى مضاربه مىباشد كه در تعريف مضاربه چنين بيان مىدارند:
«مضاربه قراردادى است كه به موجب آن يكى از طرفين (مالك) عهدهدار تامين سرمايه (نقدى) مىگردد با قيد اينكه طرف ديگر (عامل) با آن تجارت كرده و در سود حاصله، هر دو طرف شريك باشند»
اختلافى كه در تعريف مزبور با تعريف قانون مدنى از عقد مضاربه مشاهده مىگردد، استفاده از كلمه قرارداد بجاى عقد مىباشد. در توجيه اين اختلاف مىتوان گفت: علت استفاده مقنن از واژه قرارداد در تعريف مضاربه، شايد به جهت تعهدات مختلفى است كه بانكها در اعطاى تسهيلات خود به اشخاص، از عامل اخذ مىكنند و علاوه بر آن، به منظور پرهيز از جواز عقد مضاربه، اين عمل حقوقى طى عقد صلحى به صورت شرط ضمن عقد، درج مىگردد و قسمتى از هزينههاى انجام عمل از طرف عامل به بانك صلح، مىشود. بنابراين اطلاق كلمه قرارداد به پيمان منعقده بين بانك و مشترىهايش چندان بى مناسبت نيست (8) . از سوى ديگر، همانگونه كه فقهاء و به تبع آن نويسندگان حقوق مدنى تصريح نمودهاند، مضاربه ماهيتحقوقى بسيط و مستقلى ندارد، بلكه عمل حقوقى ويژهاى است كه مركب از عقود متعددى مىباشد، زيرا سپردن سرمايه به عامل موجب مسؤوليت امانى وى مىشود و در نتيجه عامل عنوان«ودعى» و «امين» را پيدا مىكند (عقد امانت). از طرف ديگر، صاحب سرمايه به عامل وكالت و نيابت مىدهد تا به حساب او تجارت كند در نتيجه عامل از طرف مالك وكيل در تصرف سرمايه خواهد بود و وكالتا از جانب صاحب مال با سرمايه او به دادوستد مىپردازد (عقد وكالت). به علاوه، اگر از تجارت سودى حاصل شود، مالك و عامل در منفعتبدست آمده شريك مىباشند و نتيجه حاصله متعلق به هر دو طرف خواهد بود (شركت) ناگفته نماند كه اگر به عللى عقدمضاربه به طور صحيح منعقد نشده باشد، عامل اجير صاحب مال حساب شده و در مقابل كارى كه انجام داده، اجرت كار خود را دريافت مىكند. با اين توضيح، عقد مضاربه مشمول احكام عقود، وديعه، وكالت، شركت و اجاره خواهد بود. (9)
عقد مضاربه، واجد خصوصيات و ويژگيهائى است كه اشاره به پارهاى از آنها، كه با موضوع بحث مناسبت دارد، بى مورد نيست. برخى از اين ويژگيها بدين شرح است.
الف: آزادى خروج از قرارداد مضاربه
از جمله ويژگيهاى مضاربه اين است كه تداوم آن الزامى نيست. به اصطلاح، مضاربه عقد جايز است (10) و بهمين جهت هيچ التزامى براى طرفين آن به وجود نمىآورد، در نتيجه ادامه همكارى بين عامل و مالك، منوط به تمايل آنهاست. بنابراين هر يك از طرفين عقد، هر زمانى كه احساس كردند ادامه كار به نفع آنها نيست، مىتوانند اعلام انصراف نمايند. نتيجه الزامى نبودن پايدارى نسبتبه عقد، اين است كه اگر مدتى هم براى اجراء قرارداد تعيين كرده باشند، باز طرفين عقد مىتوانند حتى قبل از انقضاء مدت، عقد را فسخ كنند. ماده 552 قانون مدنى در اين زمينه چنين مقرر مىدارد:
«هرگاه در مضاربه براى تجارت مدت معين شده باشد تعيين مدت موجب لزوم عقد نمىشود...»
جواز عقد مضاربه نيز در بردارنده اين خاصيت است كه با فوت يا حجر(جنون و سفه) يكى از طرفين عقد منفسخ مىگردد.(بند 1 ماده 551) (11) و در نتيجه ورثه يا قائم مقام طرفين، متعهد به اتمام معامله نمىباشند.
آزادى خروج از مضاربه اگر متضمن ضررى باشد، متعاقدين مىتوانند با تمهيدات قانونى، حق فسخ را سلب كنند. چنانكه بانكها در اين رابطه، محدوديتهائى براى مشتريانشان از آغاز پيش بينى مىكنند و ضمن عقد صلح كه عقد لازمى مىباشد، عامل را متعهد به عدم فسخ عقد مىنمايند، ليكن به منظور اعمال نظارت در معامله، حق خود را باقى مىگذارند تا هرگاه متوجه تخلف يا تخلفات عامل گردند بتوانند بافسخ عقد، اصل سرمايه را مسترد دارند. (12)
خصوصيت جواز مضاربه، موجب شده است تا قانونگذار براى تضمين سرمايه، در ضمن ماده 558 اعلام دارد: «... مگر اينكه بطور لزوم شرط شده باشد كه...» زيرا در اين صورت است كه مىتوان جبران زيان وارد به سرمايه را تضمين شده تلقى نمود.
ب: عامل، امين است
در عقد مضاربه، مالك فردى را انتخاب مىكند تا با سرمايه او به فعاليت تجارى اشتغال ورزد. بنابراين مالك با ميل خود سرمايهاش را در اختيار عامل مىگزارد. اين وضعيت موجب مىشود كه عامل عنوان امين را پيدا كند. ماده 556 در اين رابطه مقرر مىدارد: «مضارب در حكم امين است...»
ج: خسارت از سرمايه است
در عقد مضاربه، سود حاصله به نسبت مورد توافق تقسيم مىگردد. اما زيان، فقط متوجه سرمايه است. بنابراين مال المضاربه در برابر خسارت، تضمين شده نيست و عامل مسئوليتى ندارد. جز اينكه در صورت عدم موفقيت قرارداد، فعاليت عامل بىمزد مىماند. در اينكه آيا خصوصيت مزبور از مقتضيات ذات عقد مضاربه استيا از مقتضيات اطلاق عقد مزبور- اختلاف است، كه در بحثهاى آتى بيشتر بدان مىپردازيم. اما آنچه كه در اينجا لازم است مورد تذكر قراردهيم، اينست كه ويژگى مزبور پاسخى استبه اشكالى كه بعضى خرده گيران بر عقد مضاربه وارد دانستهاند و آن اينكه مضاربه ماهيتا همان رباست و اين نوع قرارداد، ماهيتا استثمار زاست. زيرا سرمايه را مولد دانستن و آنرا به عنوان يك عامل اصلى در توليد به حساب آوردن، موجب استثمار است و از سوى ديگر اينكه در مضاربه، اصل پول به مالك باز گردانده شود و علاوه بر آن درصدى از سود به او تعلق بگيرد، اين سود همان رباست. زيرا اضافهاى است كه مالك از سرمايه اوليه تحويل مىگيرد. در حاليكه به استناد خصوصيت مزبور، مىتوان گفت در ربا، اصل مال و ميزان سود آن بصورت مقدار مشخصى تضمين شده است، حال آنكه در مضاربه چنين نيست.
گفتار دوم- وضع حقوقى عامل نسبتبه سرمايه
گفته شد كه تصرف عامل در سرمايه، تصرف امانى است و او به عنوان وكيل از طرف مالك دادوستد مىكند. التزامى كه عامل در عقد مضاربه برعهده دارد، تنها نسبتبه فراهم آوردن وسايل تجارت و كوشش در راه حفظ سرمايه و بهره بردارى درست از آن است، نه اينكه نتايج عمل خود را تضمين كند. بهمين جهت، تعهد او را در اين باره، تعهد به «وسيله» تعبير مىكنند، نه تعهد به «نتيجه». بنابر اين اگر در اثر نوسانات قيمتها يا ركود فعاليتهاى اقتصادى، عامل، موفق به كسب سود نشود و يا از اين بابتخسارت به سرمايه وارد آيد، او ضامن نيست و همان گونه كه ماده 556 قانون مدنى مقرر داشته است، تنها در صورت تقصير(تعدى و تفريط) ضامن مال مضاربه مىباشد. بايد افزود وصف امانت كه مضارب بدان موصوف گرديده، امانت مالكانه است. يعنى: تسليط عامل بر سرمايه به استناد اجازه مالك مىباشد، كه از اين امر تحت عنوان «استيمان» نام بردهاند.
نويسندگان، استيمان را به دو نوع تقسيم كردهاند:
الف: آنكه شخصى را به علتخوى امانت دارى و بر مبناى شناخت از شخصيت او به امانت فراخوانده باشند. چنانكه در عقد وديعه، مودع، مستودع را براى حفاظت ودعى به امانت دارى مىطلبد. اين همان امانت محض است كه از آن مىتوان به عنوان امانت اصلى نام برد، كه تنها مصداق آن «وديعه» مىباشد.
ب: آنكه شخصى را نه به علتخوى امانتدارى بلكه بنا بضرورت به امانت فراخوانده باشند. چنانكه در عقد اجاره به علت ضرورت و به قصد استرباح و سود جوئى در قلمروى اجاره، مورد اجاره را در تصرف مستاجر قرار مىدهند. نتيجهاى كه پارهاى از نويسندگان از اين تقسيم مىگيرند، آنست كه در استيمان از نوع اول، شرط ضمان(شرط مسئوليت امين) را در صورت عدم تقصير، باطل مىدانند. زيرا، معتقدند كه اين شرط با خوى امانت دارى امين، نوعى تناقض دارد و شرط خلاف مقتضاى ذات عقد، بشمار مىآيد. در حالى كه در استيمان از نوع دوم، شرط مذكور صحيح مىباشد. (13) نكته قابل توجهى كه در فقه حنبلى از نتايج اين تقسيم محسوب مىگردد، آنست كه از نظر فقهاى حنبلى، در امانت محض، تعدى و تفريط امين، هم موجب مسؤوليت مدنى او است و هم موجب انحلال عقدى كه سبب بروز حالت امانت است. بنابراين تعدى و تفريط وديعهگير(مستووع) موجب انحلال وديعه نيز مىباشد. (14)
گفتار سوم- صورتهاى اشتراط ضمان مضارب
اشاره گرديد كه نسبتبه حفظ سرمايه، مسؤوليتى كه متوجه مضارب مىشود همان مسؤوليتى است كه قانونا بر عهده هر امينى وارد است. به دنبال آن، اين پرسش مطرح شد كه آيا مىتوان تعهد عامل را در عقد مضاربه، در نگاهدارى و بكار انداختن درستسرمايه، به تعهد نتيجه تبديل كرد و او را در غير مورد تقصير، نيز ضامن قلمداد ساخت؟ به بيان ديگر، آيا به استناد اصل آزادى قراردادى (ماده 10 قانون مدنى) مىتوان تعهداتى را بر دوش مضارب گذاشت و مثلا او را در هر صورت ضامن سرمايه دانست؟ در صورتى كه پاسخ پرسشهاى مزبور مثبتباشد، اين امر به چه صورت يا صورتهايى امكان پذير است؟
قانون مدنى در ماده 558، اشتراط ضمان مضارب را به دو صورت عنوان ساخته است. نخست آنكه در ضمن عقد مضاربه شرط شود كه مضارب ضامن سرمايه خواهد بود يا خسارات حاصله از تجارت متوجه مالك نخواهد شد. دوم آنكه بطور لزوم شرط شده باشد كه مضارب از مال خود به مقدار خسارت يا تلف مجانا به مالك تمليك كند، كه به توضيح هر دو صورت ضمان مىپردازيم.
صورت اول- اشتراط ضمان مضارب در ضمن عقد مضاربه
يكى از متداولترين صورتهاى ايجاد التزام، آنست كه متعاملين در هر عقدى اگر بخواهند تعهداتى خارج از ذات يا اطلاق عقد بر دوش يكديگر بگذارند، مىتوانند از طريق درج شرطى كه حاوى تعهد مزبور باشد در ضمن عقد اصلى به هدف خود نايل شوند. در عقد مضاربه نيز متعاملين، مىتوانند بدون آنكه نيازى به انعقاد قرارداد عليحدهاى داشته باشند، همزمان با انعقاد عقد، بر ضمان مضارب توافق كنند و آن را در دل پيمان خود بگنجانند. در اين صورت باتشكيل يك عمل حقوقى، علاوه بر تعهدات ناشى از آن، به تعهدات ديگرى نيز دستيافتهاند. قسمت اول ماده 558 قانون مدنى) ناظر به اين صورت از اشتراط ضمان مىباشد كه اعلام مىدارد، اين امر موجب مىشود تا قرارداد ميان مالك و عامل باطل گردد. بدين معنى كه شرط ضمان مضارب ضمن عقد مضاربه، از شروط باطلى است كه مبطل مضاربه نيز خواهد بود.(ماده 233 قانون مدنى)
ذكر اين نكته بىفايده نيست كه ياد آور شويم، شروط و تعهدات مندرج در ضمن عقود، از حيث لزوم و جواز از عقد اصلى تبعيت مىكنند، يعنى شرط ضمن عقد لازم، لازم است و شرط ضمن عقد جايز، جايز. بنابراين اگر شرطى ضمن عقد جايزى مندرج گردد، چون عقد اصلى قابل فسخ است، پس مىتوان شرط مندرج در آن را فسخ نمود، و در نتيجه خود را از التزام به مفاد شرط برى نمود. در عقد مضاربه كه يك قرارداد جايز مىباشد، اين وضعيت نيز قابل تصديق است. يعنى بر فرض صحت اشتراط ضمان مضارب در ضمن عقد مضاربه، عامل مىتواند با فسخ مضاربه، خود را از اين التزام برهاند.
صورت دوم- شرط تمليك مجانى به مقدار تلف يا خسارت بصورت الزامى
قانون مدنى، اشتراط ضمان مضارب را در ضمن عقد مضاربه موجب بطلان عقد مىدانست. ولى راهى را به متعاملين نشان مىدهد، كه اگر مالك بخواهد از زيانهاى احتمالى تجارت مصون بماند، مىتواند بطور لزوم، شرط نمايد كه مضارب به مقدار خسارتى كه به بار آمده است، از مال خود به مالك مجانا تمليك كند. زيرا اين شرط با مقتضاى نمايندگى منافات ندارد، و التزامى مستقل است. قسمت دوم ماده 558 چنين مقرر مىدارد:
«...مگر اينكه بطور لزوم شرط شده باشد كه مضارب از مال خود به مقدار خسارت يا تلف مجانا به مالك تمليك كند».
مقصود ماده از كلمه «بطور لزوم» آن است كه امر مزبور ضمن عقد لازم، بطور شرط قرارداده شود. در عمل بانكها به هنگام اعطاى تسهيلات بانكى به مشتريانشان و بهنگام انعقاد مضاربه، ضمن عقد صلح تامينات و تضمينات مناسب از عامل اخذ مىكنند تا در صورت ورود خسارت بتوانند جبران زيان وارد شده را بخواهند. از اين رو، به موجب ماده 12 دستورالعمل اجرائى مضاربه «بانكها موظفند براى جبران خسارات وارده بر اصل سرمايه ضمن عقدصلح ...از عامل تعهد كافى اخذ نمايند.» زيرا عقد صلح از عقود لازم است اگر چه در مقام عقود جائزه واقع شده باشد،(قسمتى از ماده 760 قانون مدنى) و جز در موارد قانونى قابل فسخ نيست.
ايرادى كه بر شرط تمليك مجانى بمقدار تلف يا خسارت، وارد مىشود اينست كه چون ميزان خسارت به هنگام توافق بر شرط، مشخص نيست، شرط مزبور مجهول مىماند، در نتيجه اين سئوال مطرح مىشود كه آيا شرط مجهول فوق، خللى به عقد مىرساند يا خير؟ پارهاى معتقدند كه شرط مزبور اگر چه مجهول است ولى موجب بطلان معامله نمىگردد. (15) زيرا هرگاه هدف شرط مجهول، مورد عقد نباشد سرايتبه عوضين نمىكند و شرط و عقدى كه شرط ضمن آن درج شده، صحيح خواهند بود. از سوى ديگر، قانون، شرط مجهول را بطور مطلق از شروط باطله نشمرده است. (16) گروه ديگرى اظهار مىدارند كه معلوم و معين بودن مورد معامله يكى از قواعد عمومى قراردادها است(بند 3 ماده 190 و ماده 216 قانون مدنى). بنابراين شرط مجهول، اگر به عقد نيز صدمه نزند و موضوع اصلى معامله را مبهم نسازد، بيگمان باطل است. (17) زيرا كه شرط مجهول در نهايت موجب «غرر» مىشود كه در شرع نهى شده است. (18) بعضى از فقهاى اماميه برآنند كه شرط جزء يكى از عرضين قرار مىگيرد و شرط مجهول هميشه ايجاد مقدارى غرر مىكند كه موجب جهل به آن عوض خواهد بود، بنابراين شرط مجهول مطلقا مفسد عقد مىباشد. (19)
تمليك بلا عوض بمقدار خسارت يا تلف، همان گونه كه مىتواند بصورت شرط در ضمن عقد صلح واقع گردد، مىتواند بصورت شرط ضمن عقود لازم ديگرى همچون بيع، اجاره و نظاير آن واقع شود. حال با توجه به تبيين صورتهاى ضمان مضارب، وضع حقوقى هر يك از صورتهاى ضمان را در مباحث آتى مورد تحليل قرار مىدهيم.
قسمت دوم- وضع حقوقى شرط ضمان مضارب
اشاره كرديم كه به دو صورت مى توان مضارب را ضامن قلمداد كرد. حال در اين قسمت مىخواهيم اثر قرارداد طرفين را در اين وضع مورد مطالعه قرار دهيم، و ببينيم قراردادى كه موجب تغيير وضع حقوقى عامل نسبتبه سرمايه مىگردد، چگونه است؟ به بيان ديگر، توافقى كه يد امانى مضارب را به يد ضمانى تبديل مىكند چه وضعيتى دارد؟ آيا به استناد اصل حاكميت اراده، طرفين عقد مضاربه مىتوانند، وضع عامل را كه امين است دگرگون سازند؟ تحليل حقوقى مسئله نيازمند آنست كه در دو قسمتبه موضوع بپردازيم. نخست از وضعيتحقوقى مضاربه به شرط ضمان مضارب صحبت كنيم و سپس از وضعيتحقوقى شرط تمليك بلا عوض بمقدار تلف يا خسارت بطور لزوم گفتگو كنيم.
گفتار نخست- وضع حقوقى مضاربه به شرط ضمان مضارب
با توجه به اختلاف نظرى كه بعضى از فقها و حقوقدانان در خصوص وضعيت مضاربه بشرط ضمان مضارب دارند كه با حكم قانون مدنى نيز در اين خصوص انطباق ندارد، بىمناسبت نيست تا به اين موضوع، از دو ديدگاه توجه شود. اول ديدگاه قانون مدنى و موضعى كه فقهاء و حقوقدانان دارند.
الف - ديدگاه قانون مدنى
بررسى موضع قانون مدنى، در خصوص وضعيتشرط ضمان مضارب، مستلزم آنست كه از موضوع، تنها در قلمروى عقد مضاربه بحث نشود، بلكه نسبتبه همه كسانى كه به نوعى بر مال غير تصرف امانى دارند، همچون مستاجر در عقد اجاره، مستعير در عقد عاريه، مستودع در عقد وديعه، وكيل در عقد وكالت... و به عنوان امين خوانده مىشوند، اين موضوع مورد بررسى قرار گيرد. زيرا، اگرچه كه قانون مدنى در عقد مضاربه، شرط مزبور را موجب بطلان مضاربه دانسته، اما در عقد عاريه تضمين مورد عاريه را پذيرفته است و اعلام داشته كه مىتوان بر مستعير، شرط ضمان كرد. حال اين ترديد وجود دارد كه آيا تجويز شرظ ضمان مستعير، اختصاص به عاريه دارد؟ يا در ساير عقد امانى مىتوان شرط ضمان را پيش بينى نمود؟ به همين جهتبايد موضوع را در دو عقد عاريه و مضاربه به تفكيك مورد مطالعه و بررسى قرارداد.
1 - وضع عاريه به شرط ضمان مستعير
قانون مدنى در ماده 624 مقرر مىدارد:
«اگر بر مستعير، شرط ضمان شده باشد مسؤول هر كسر و نقصانى خواهد بود اگر چه مربوط به عمل او نباشد».
فقها نيز در اين باره اتفاق نظر دارند و شرط ضمان را در عقد عاريه، اجماعا صحيح مىدانند. نويسندگان حقوق مدنى نيز در نفوذ شرط ضمان براى مستعير هيچ ترديدى ندارند.
در توجيه حكم ماده 642 مىتوان گفت اگر چه كه مستعير از جمله امناء مىباشد و به استناد ماده 640 قانون مدنى، ضامن تلف يا نقصان مال عاريه نمىباشد مگر در صورت تفريط يا تعدى. اما چون عاريه به مصلحت مستعير و تنها به سود او مىباشد، نهادن ضمان تلف بر عهده او، به موجب توافق فى مابين، عادلانه به نظر مىرسد. (20) از سوى ديگر، شرط مزبور بر خلاف مقتضاى ذات عقد عاريه نمىباشد تا باطل و مبطل عقد گردد، بلكه همانگونه كه گفتهاند: شرط مزبور بر خلاف مقتضاى اطلاق عاريه مىباشد. (21)
2 - وضع مضاربه به شرط ضمان مضارب
قانون مدنى، شرط ضمان مضارب را بر خلاف مقتضاى ذات عقد مضاربه دانسته و چون به استناد بند 1 از ماده 233، شرط خلاف مقتضاى عقد از شروط باطلى است كه موجب بطلان عقد نيز مىگردد، لذا در صدر ماده 558 چنين مقرر مىدارد:
«اگر شرط شود كه مضارب، ضامن سرمايه خواهد بود و يا خسارات حاصله از تجارت، متوجه مالك نخواهد شد، عقد باطل است...»
در توجيه اين بخش از ماده قانون مدنى چنين استدلال شده است: كه عامل به نيابت از طرف مالك تجارت مىكند و اثر اساسى عقد نيز اعطاى همين نمايندگى به او است. معنى انعقاد قرارداد از طرف نماينده اينست كه پيمان را او مىبندد ولى آثار اين پيمان دامنگير اصيل مىشود. عامل نيز، اگر نماينده بحساب آيد، از زيانهاى ناشى از تجارت مصون است. اين زيانها در مرحله اول، بايد از سود حاصل از تجارت و در مرحله دوم، از سرمايه و سرانجام از دارايى مالك جبران شود. پس، اگر شرط شود كه خسارت، متوجه مالك نخواهد شد، بدين معنى است كه آثار معامله در دارايى نماينده ظاهر شود و اين نتيجه با مفهوم نيابت و همچنين با مقتضاى مضاربه، مخالف است. (22)
ب - شرط ضمان مضارب از ديدگاه فقهى و حقوقى
در خصوص وضعيتحقوقى مضاربه به شرط ضمان مضارب، فقهاء و نويسندگان حقوقى، عقيده يكسان اظهار نداشتهاند، بلكه هر يك از آنان نظريهاى ابراز داشتهاند، كه مورد بررسى قرار مىگيرد.
بند اول - شرط ضمان مضارب در عقد مضاربه، مخالف با مقتضاى ذات عقد است
بيان اين نظريه، مستلزم تبيين مفهوم مقتضاى عقد است كه در آغاز بدان مىپردازيم. بطور كلى بزرگان در معرفى مفهوم مقتضاى عقد، اختلاف نظر دارند و هر كدام راهى را طى نمودهاند. (23) اما در اين رابطه به اختصار مىتوان گفت: انعقاد هر عقدى توسط اشخاص بدنبال دستيابى به هدف و مقصودى است كه جز با تشكيل آن عمل حقوقى امكان پذير نيست. زيرا هر عقدى، مقتضاى مخصوصى يا به تعبيرى، خصوصيت و آثارى دارد كه آن را از ساير عقود متمايز مىسازد. ذكر اين نكته ضرورى است كه آثارى كه از عقود به دست مىآيد از لحاظ اهميت و وابستگى به ذات عقد در يك رديف نيستند. پارهاى از آنها، به دليل اينكه عقد علت تامه تحقق آنها مىباشد و در واقع عقد، بالذات توليد كننده آنهاست; در نتيجه از عقد انفكاك ناپذيرند، كه از آن به مقتضى ذات عقد تعبير مىكنند. چنانكه انتقال مالكيت مبيع، عين خارجى مقتضاى ذات عقد بيع است. اين اثر چنان به ذات عقد وابسته است كه بدون پيدايش آن، نمىتوان ماهيت معامله را محقق دانست و اگر اين اثر رااز بيع سلب كنيم، نفى و ابطال عقد را به دنبال خواهد داشت.
از سوى ديگر، درج شرط مخالف با اثر مزبور در عقد بيع، مستلزم تناقض در انشاء خواهد بود; زيرا، از يك طرف با انشاء ماهيتحقوقى، خواهان پيدايش اثر و مقتضاى آن هستيم و از سوى ديگر با درج شرط، مانعى در راه تحقق عقد ايجاد مىكنيم، بديهى است كه نتيجه اين وضعيت عدم تحقق و پيدايش عقد خواهد بود. پس درج چنين شرطى موجب بطلان عقد مىباشد و به همين جهت از آن به «شرط مبطل» تعبير مىشود. دسته ديگر از آثار عقود، تنها به منظور تكميل شرايط عقدو تبعيت اراده مشترك طرفين است. به بيان ديگر اين دسته از آثار عقد امورى نيستند كه عقد بر آن دلالت مطابقى داشته باشد، بلكه امورى هستندكه مدلول التزامى عقد تلقى مىگردند. يعنى اين آثار از ماهيت عقد ناشى نمىشوند و لازمه آن نيستند. اما عقد در صورت اطلاق، مقتضى آنهاست و به همين جهتبه عنوان مقتضى اطلاق عقد خوانده مىشوند. (24) بعضى از بزرگان در شناسايى و معرفى مقتضيات عقد، تعبيرى دارند كه ذكر آن بىمناسب نيست. مرحوم شيخ موسى خوانسارى در منية الطالب مىفرمايد:
«اعلم ان مقتضيات العقد تارة ما يقتضيه بذاتة بمعنى ان سلب ذلك المقتضى عنه يكون مساوقا لنفيه و ابطاله و اخرى ما يقتضيه باطلاقه سواء كان من آثاره المترتبه عليه عرفا... او من احكام الثابتة له شرعا». (25)
مقتضيات عقد، يكبار مقتضاى ذات عقد است. به اين معنى كه سلب آن مقتضا از عقد، مساوى با نفى و ابطال عقد است. و بار ديگر مقتضاى اطلاق عقد است. خواه از آثارى باشد كه عرفا بر عقد مترتب است. يا از احكام باشد كه شرعا براى عقد ثابت است.
در تمييز مقتضيات عقد، دانشمندان به ضابطه و معيار واحدى توافق ندارند و در نتيجه اين پرسش مطرح است كه آيا معيار تشخيص مقتضاى عقد، قانون استيا عرف؟ يا اينكه بايد به قصد مشترك متعاقدين مراجعه نمود؟
بعضى از بزرگان، مرجع شناخت مقتضيات عقد را شرع دانستهاند و لذا براى تمييز مقتضاء به شارع روى آورده و هر شرطى را كه با آثارى كه شارع برعقد بار كرده، منافى باشد، بامقتضاى عقد مخالف دانستهاند. به همين جهت اين گروه، شرط خلاف مقتضاى عقد را به عنوان يكى از انواع شرط نامشروع پذيرفتهاند. (26)
پارهاى، اثر عرف را در تمييز مقتضاى ذات عقد انكار ناشدنى دانسته و آنرا بيشتر از جهت دلالتبر مضمون انشاء و تراضى دو طرف مؤثر مىدانند. اما ضابطه مشترك را در همه موارد عرف و قوانين موضوعه مىدانند (27) و معتقدند كه دراين راه قاعده ثابتى نمىتوان يافت، و تعيين اثر اساسى عقد با طرز فكر خاص مردم هر اجتماعى بستگى تام دارد. بعضى از بزرگان فقه نيز، مرجع شناخت مقتضيات عقد را عرف مىدانند و دستيابى به آثار اصلى و اساسى عقد را از طريق مراجعه به عرف ميسور دانستهاند. (28) زيرا اغلب معاملات از سوى مردم محقق مىگردد نه از جانب شارع. بطور كلى ماهيت معاملات و آثار و لوازم خارجى آن، امرى است كه مفاهيم آن از جانب عرف و با ملاحظه آن معين مىشود.
گروهى معتفدند كه براى تشخيص مقتضاى عقد، بايستى به قصد مشترك متعاملين مراجعه كرد. و دستهاى هم مراجعه به شرع و عرف را معيار قرار دادهاند. (29) بنظر مىرسد با توجه به اينكه پذيرش هر يك از معيارهاى پيش گفته به تنهائى ما را با ايراداتى مواجه سازد كه مورد اشاره بزرگان قرار گرفته است، بهتر استبراى تشخيص مقتضاى عقد، نخستبه قانون مراجعه شود و در صورت عدم تصريح يا اجمال به عرف، و در صورتيكه ترديد در اثر اساسى عقد از نظر عرف وجود دارد، اراده طرفين و قصد مشترك آنها، ملحوظ نظر قرار گيرد.
حال كه از تبين مفهوم مقتضاى عقد، فارغ گشتيم، به شرح عقيدهاى كه شرط ضمان مضارب را مخالف مقتضاى ذات عقد مىداند و در نتيجه عقد و شرط را باطل دانسته است مىپردازيم. استدلالى كه بر اين نظر شده است، علاوه بر آنچه كه در پيش بدان اشاره شد.
مقتضاى عقد مضاربه و به عبارت ديگر، اثر طبيعيى آن، اين است كه هيچ گونه خسارتى متوجه عامل نباشد. در بيان اين مطلب از روايات وارد در اين باب نيز استفاده مىشود. بنابراين شرط بر خلاف اين جهت، باطل است. زيرا نه با مقتضاى طبيعى و اثر اصلى عقد سازش دارد و نه با دلايل ويژه، يعنى نصوص و رواياتى كه در اين رابطه وجود دارد. علاوه بر آن تسليط مضارب بر سرمايه بر اساس خواست و ميل مالك صورت گرفته و اجازه مالك در اين رابطه وجود دارد. پس عامل، امين و نايب از جانب مالك مىباشد. لازمه امين بودن عامل، آنست كه او مسؤوليتى نسبتبه تلف يا نقص سرمايه و يا خسارت به آن نداشته باشد. بنابراين اگر ضمان او شرط شود، بدان معنى است كه او امين نمىباشد و اين امر با مفاد عقد و مدلول مطابقى آن، مغايرت دارد و اين امر موجب بطلان عقد خواهد بود.
طرفدارن اين نظريه، محققينى مانند علامه حلى در قواعد و تذكره و محقق كركى در جامع المقاصد و شيخ طوسى در مبسوط مىباشد. عبارت علامه در قواعد چنين است:
«... و لو شرط ما ينافيه فالوجه بطلان العقد مثل ان يشترط ضمان المال او سهما فى الخسران...» (30)
اگر شرطى شود كه منافات با عقد داشته باشد، عقد باطل است. مثل اينكه شرط شود كه مضارب ضامن مال مضاربه باشد يا سهمى از زيان رابر عهده بگيرد.
مرحوم محقق كركى در جامع المقاصد در شرح عبارت علامه مىفرمايد:
«... وجه البطلان ان هذه شروط باطلة لمنافاتها مقتضى العقد شرعا فيبطل العقد لان التراضى المعتبر فيه ح لم يقع الاعلى وجه الفاسد فيكون باطلا و يحتمل ضعيفا صحة العقد و بطلان الشرط...» (31)
اينكه شرط ضمان مضارب باطل مىباشد به جهت منافات شرط با مقتضاى عقد، كه عقد را هم باطل مىسازد. زيرا تراضى معتبر در عقود، در اين مورد بصورت فاسد واقع شده است. سپس ايشان اين احتمال را كه ممكن است عقد صحيح باشد ولى شرط باطل، ضعيف مىشمارند و جواب مىدهند كه تراضى در عقود شرط و معتبر است و اگر تراضى بر ضمان مضارب، باشد، اين تراضى فاسد است وغير معتبر، در نتيجه شرط صحت عقد كه تراضى بر وجه صحيح باشد، منتفى مىگردد.
بند دوم - شرط ضمان مضارب در عقد مضاربه، مخالف با مقتضاى اطلاق عقد است
برخى از فقهاء مانند صاحب جواهر مىگويند: اين صحيح است كه زيان، متوجه مال باشد و در روايات نيز چنين آمده است، اما اين موضوع نه بدان جهت است كه مضاربه، در بافتخود چنين اثرى دارد و به اصطلاح مقتضاى عقد چنين است. بلكه اطلاق قرارداد و سكوت آن بر حسب معمول سبب مىشود كه خسارت متوجه عامل گردد. بنابراين، اگر طرفين در ضمن عقد خود تصريح كرده و شرط كنند كه زيانى متوجه سرمايه نشود، شرطى بر خلاف اثر طبيعى و مقتضاى عقد نكردهاند. بلكه صرفا به شرطى پاى بند شدهاند، كه بااطلاق قرارداد سازگار نيست، و اين چنين شرطى هم اشكال ندارد. اين فقيه در جاى ديگر مىفرمايد: شرط ضمان مضارب، منافاتى با اينكه سرمايه، امانت در دست اوست نمىباشد. زيرا در بسيارى از امانات، يد متصرف محكوم به ضمان مىباشد. مثل عاريه طلا و نقره يا عاريهاى كه شرط ضمان شده است و مقبوض بالسوم و نظاير آنها. بلكه حتى در بسيارى از صورتهاى مضاربه، ضمان عامل وجود دارد. و وضع همچنين است در صورتيكه بر عامل پرداخت مقدارى از خسارت بر سرمايه شرط شود. بنابراين در جميع اين موارد كه شرط مخالف با مقتضاى اطلاق عقد است نه مقتضاى ذات، شرط صحيح است. (32)
برخى از فقهاء شرط ضمان مضارب را صحيح مىدانند و مىفرمايند: در صورتى كه صاحب سرمايه چنين شرطى كرد و يا خسارت احتمالى را به عهده عامل گذارد، مضاربه تبديل به قرض مىشود و همه سود از آن عامل مىگردد. (33) صريح عبارت آنها در اين رابطه چنين است:
«و المضارب مؤتمن لا ضمان عليه الا بالتعدى فان شرط عليه رب المال ضمانه صار الربح كله له دون رب المال.» (34)
مضارب امين است و ضمان بر او نيست مگر در صورت تعدى. پس اگر صاحب مال ضمان را بر او شرط كند در اين صورت تمام سود از آن مضارب خواهد بود بدون آنكه به صاحب مال برسد.
پارهاى از فقهاء بدون آنكه در خصوص صحتيا بطلان شرط ضمان مضارب اظهار نظر صريح كنند فقط گفتهاند: اينكه شرط ضمان را منافى با مقتضاى عقد بدانيم، محل ترديد است. (35)
نويسندگان حقوق مدنى، على رغم تصريح مقنن به مبطل بودن شرط ضمان مضارب، به اين عقيده متمايل هستند كه شرط ضمان مضارب را مخالف با مقتضاى اطلاق عقد بدانند و در نتيجه قائل به صحت آن باشند.
دكتر امامى در اين زمينه مىگويد: «بنظر ميرسد كه شرط مزبور بر خلاف اطلاق عقد است نه ذات آن تا عقد باطل باشد، ولى چون ماده صريح است، لذا عقد مضاربهاى كه در آن شرط ضمان شده باشد، ناچار بايد باطل دانست». (36)
دكتر كاتوزيان نيز ضمن مخالف خواندن مبنايى كه قانون مدنى در عقد مضاربه پذيرفته با آنچه كه در عقد عاريه مورد قبول قانونگذار واقع شده، مىگويد:«در نظر عرف چنين شرطى با مقتضاى امانت و نمايندگى، مباينت ندارد». (37) بنابراين به اعتقاد اين گروه از نويسندگان كه با قياس عاريه و مضاربه، مفاد ماده 642 قانون مدنى. را(كه بر جواز و حتشرط ضمان مستعير تصريح دارد) اختصاص به عاريه ندانسته و آن را در مضاربه قابل اجراء مىدانند. از سوى ديگر، اين گروه با توسل به اصل حاكميت اراده(ماده 10 قانون مدنى) و جايز بودن شروط ضمن عقد، شرط مزبور را صحيح مىدانند و معتقدند كه، اشتراط ضمان مضارب خللى به صحت مضاربه نمىرساند.
بند سوم: شرط ضمان مضارب به صورت شرط فعل صحيح است.
اكثر فقهايى كه مىگويند ضامن ساختن عامل صحيح نيست، معتقدند كه اگر شرط ضمان مضارب به صورت شرط فعل باشد، صحيح است. يعنى در صورت وقوع خسارت، اگر چه به عنوان مضاربه زيان متوجه سرمايه است، اما مىتوان عامل را متعهد نمود كه آن را جبران كند. در اين رابطه ذكر عبارتى از تحرير الوسيله بىمناسبت نيست.
«ولوا شترط المالك على العامل ان يكون شريكامعه فى الخسارة كما هو شريك فى الربح ففى صحته و جهان، اقوا هما العدم، نعم لوكان مرجعه الى اشتراط انه على تقدير وقوع الخسارة على المالك خسر العامل نصفه مثلا من كيسه لا باس به، و لزم العمل به لووقع فى ضمن عقد لازم، بل لا يبعد لزوم الوفاء به ولوكان فى ضمن عقد جائز مادام باقيا، نعم له فسخه ورفع موضوعه...» (38)
اگر مالك شرط كند كه عامل با او در خسارت شريك باشد همانگونه كه در سود شريكند، در صحت اين شرط دو وجه است كه اقواى آنها عدم صحتشرط مىباشد. ولى اگر برگشتشرط مذبور به اين باشد كه بر فرض وقوع خسارت بر مالك، عامل نصف آن را مثلا از كيسه خودش متحمل شود، اشكالى در آن نيست و اگر شرط مزبور در ضمن عقد لازمى درج شده باشد عمل به آن لازم است، حتى اگر در ضمن عقد جائزى واقع شده باشد، بعيد نيست كه لازم الوفاء باشد تا زمانى كه عقد اصلى جائز باقى باشد. بله، چون شرط در ضمن عقد جائز صورت گرفته است مشروط عليه مىتواند بافسخ عقد جائز، موضوع تعهد را از بين ببرد و بدين صورت خود را از اجراى شرط فارغ سازد.
از آنچه كه بيان شد، اين نتيجه بدست مىآيد كه چون شرط ضمان مضارب از قبيل شرط نتيجه مىباشد پس صحت آن محل ترديد است. زيرا تحقق ضمان مضارب به صرف اشتراط در عقد، از قبيل شرط نتيجه است و چون تحقق ضمان متوقف برايجاد سبب ضمان همچون تعدى و تفريط يا نظاير آن مىباشد و اسباب ضمان هم به صورت حصرى شمارش و احصاء شده كه اشتراط از اسباب آن نمىباشد، پس نمىتوان به صرف اشتراط، قائل به ضمان مضارب شد. از سوى ديگر نمىتوان شرط ضمان مضارب را مشمول ادله عامه لزوم وفاء به شرط دانست، زيرا وفاء به شرط در موردى مصداق پيدا مىكند، كه متعلق شرط انجام فعل يا عملى باشد. در حاليكه نتايج، اينگونه نيستند تا بتوان مشروط عليه را ملزم به انجام آن دانست. در پاسخ به ايراد مزبور مىتوان گفت: اولا پارهاى از نتايجبه گونهاى هستند كه ايجاد آنها نياز به سبب خاص ندارد و لذا همانگونه كه ماده 236 قانون مدنى اعلام داشته است، به نفس اشتراط حاصل مىشوند. ثانيا اين گفته كه اسباب ضمان به قيد حصر احصاء شدهاند و شرط ضمان مضارب از آن اسباب محسوب نمىشوند، قابل پذيرش نيست زيرا، توقف ضمان بر اسباب خاصى و مشخصى معلوم نيست. بنابراين مىتوان با كمك از اصل عدم انحصار اسباب ضمان، حكم به تحقق ضمان مضارب در صورت اشتراط آن در عقد نمود، و شرط مزبور را صحيح دانست. پارهاى از فقهاء نيز شرط ضمان مضارب را در صورتيكه بازگشتشرط به اين باشد كه بعد از آن كه خسارت در ملك مالك پيدا شود، به صورت شرط نتيجه، خسارت به عهده عامل منتقل شود، بى اشكال دانستهاند. عبارت آنها در اين رابطه چنين است:
«... لا باس بالشرط (اى بالشرط الضمان) على وجه غير بصير لوكان مرجعه الى انتقال الخسارة الى عهدته بعد حصولها فى ملك�
منبع:http://parviz-imani.com/index.php?newsid=35
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۱/۱۶ ساعت 13:29 توسط قاسم قدیانلو
|
وکالت و مشاوره و پاسخگويي به سوالات در ارتباط با دعاوی حقوقی ، کیفری ، ثبتی ، خانوادگی ، منابع طبیعی ، شهرداري ، دارایی و ...